حكيم ابوالقاسم فردوسى

233

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

به پيش آب روان بركشيدند و شاه بر تخت زرّين نشست و با نامداران خسروپرست ، شبى تا گاه فرا رسيدن روز ، چنان جشنى به پا كرد كه مرده نيز با ديدن آن از خاك تيره بر مىخاست . از سوى ديگر افراسياب در شهر گنگ به هنگام روز و شب ، پيوسته با كاردانان و بزرگان بيدار و خردمند مىگفت : اكنون كه دشمن به ما نزديك گشته ، ديگر چگونه مىتوان در گنگ آرامش داشت ؟ پس همهء ايشان زبان گوياى خود بر گشادند و گفتند : اينك كه دشمن بدگمان نزديك شده ، ما هيچ راهى بجز جنگ نمىپسنديم . پس چرا زبونى برگزينيم ؟ اين بگفتند و از جاى برخاستند و سراسر آن شب را به آراستن سپاه پرداختند . رزم كردن كى خسرو بار ديگر با افراسياب سپيده‌دم به هنگام بانگ خروس ، آواى كوس از درگاه برخاست . پس چنان سپاهى از شهر گنگ به دشت آمد كه راه گذر بر مور و پشه نيز تنگ شد . چون آن سپاه به نزديك گلزرّيون رسيد ، زمين بسان كوه بيستون گشت . سه شبانروز آن سپاه بيآمدند و همه جا پر از آشوب و شور شد . تا هفت پرسنگ رده‌هاى سپاهيان را - كه از مور و ملخ نيز بيشتر بودند - بكشيدند . آنگاه به روز چهارم همهء سپاهيان رده بر كشيدند . افراسياب با بزرگان و خردمندان و سواران گردنكش در دل سپاه ايستاد . جهن - پسر افراسياب - نيز كه نيزه‌اش از آفتاب هم مىگذشت ، در سوى راست جاى گرفت . طورگ جنگاور هم با سواران كارديده‌اى بسان گرگ به سوى چپ سپاه رفت و گرسيوز كينه‌خواه نيز در پشت سپاه ايستاد تا سپاهيان را در برابر دشمن نگاهدار باشد . از سوى ديگر ، در سپاه ايران ، كى خسرو همچون كوهى در دل سپاه ايستاده بود و ايشان را پشتيبانى مىكرد . پهلوانانى چون گودرز و توس نوذر نژاد و منوشان و