حكيم ابوالقاسم فردوسى
232
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
و با خويش يار و همراه بكرد و با اين كار ، سرِ دشمن بدكنش را پر از انديشه ساخت . سپس از آنجا با گردنى افراخته و كمرى بسته و آمادهء جنگ ، سپاهيانى از سغد و كشانى بگرفت . همه از اين كارهاى او در شگفت گشته بودند . از سوى ديگر به تركان آگهى رسيد كه كى خسرو كينه خواه با سپاهيانش بيآمد . تركان كه چنين شنيدند ، همگى به سوى دژها روى نهادند و همه جا پر از جنبش و گفتگو گشت . پس كى خسرو به سپاهيانش گفت : اكنون كارزار ديگرگونه شد . پس هر كه از تركان به فرمان ما درآيد و دلش از جنگ جستن پيشمان شود ، شمايان نيز با او جنگ مسازيد و خونش را مريزيد و هيچ كس را به بد رهنمون مشويد . ليك اگر كسى با سپاه ما جنگ بجويد و دل كينه دارش به راه نيآيد ، ديگر ريختن خون او و تاراج و آويختن او در هر جا بر شما روا باشد . پس خروشى از پيش سپاه برآمد كه : هر كسى كه در دلش كينهاى از شاه ايران نيست ، شمايان نيز خوردنى را از او دريغ نداريد و كين مورزيد و جنگ مسازيد . بدين سان همگى به سوى توران زمين روى نهادند و همه جا پر از هياهو و گفتگو گشت . هر كسى از تركان كه سر فرمان در برابر ايرانيان فرود آورد ، سپاه شاهنشاه ايران هيچ آزارى به او نرسانيد . ليك تركان از بيم افراسياب نتوانستند آب به لب تشنهء خويش برسانند . هر كه از ايشان از سپاه تركان باز مىمانْد ، ديگر تن بىسرش را در راه مىيافتند . دليران ايران به همهء دژهايى كه جنگ جويان تورانى بدانها پناه برده بودند ، روى نهادند . به هر دژى كه ايرانيان مىرسيدند ، بىدرنگ باروى آن ويران مىشد و نه دژ مىماند و نه بارگاه آن و نه ريدكان و كنيزان و چهارپايان و هيچ چيز ديگرى . بدين گونه سد پرسنگ برفتند و در سراسر آن راه ، هيچ دژ و يا جايگاهى در دشتها را آباد نگذاشتند . چون كى خسرو سپاه خود را به گلزرّيون آورد ، همه جا را بسان باغ بهارى ديد . در و دشت و كوه و زمين ، پر نگار بود . بر روى همهء كوهها پر از نخچير و سراسر دشت پر از درخت بود . پس كى خسرو نگاهبانان و كارآگاهانى بفرستاد تا هيچ بدىاى از او در نهان نماند . آنگاه سراپردهء آن شهريار جوان ايران را