حكيم ابوالقاسم فردوسى
223
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
شد و چشم جنگاوران خيره گشت . چون بدين گونه كارن رزمساز پيروز گشت ، بر جهن دلير شكست آمد . آنگاه چون ماه بر تخت خورشيد بنشست و شب فرا رسيد ، پهلوانان از آوردگاه بازگشتند . شهريار ايران از اين كه مىديد چيرگى در جنگ با ايرانيان بوده ، شاد شد . پس سراسر آن شب را به آماده شدن براى جنگ پرداختند و به خواب و خوردن نپرداختند . چون روز فرا رسيد و خورشيد از بخش خرچنگ سر برآورد ، همه جا پر از جنگ و آهنگ و شور گشت . سپاهيان دو كشور كه از براى جنگ كف بر لب آورده بودند ، رده بر كشيدند . سپهدار ايران با يك كهتر نيكخواه از پشت سپاه دور گشت . چون اندكى راه برفت ، از اسپ پياده گشت و پروردگار گيهان آفرين را فراوان ستود و رخسار خود بر آن خاك تيره بماليد و گفت : اى داور دادگر پاك ، تو دانى كه من ستمديدهام و روزگار بدى را بگذراندهام . پس بدكنش را با ريختن خونش كيفر بده . همانا كه تو راهنماى ستمديدگانى . آنگاه كى خسرو از آنجا با دلى كه از خاندان زادشم پر از خون و اندوه بود ، خروشان به دل سپاه آمد و آن كلاه خجسته را بر سر نهاد . پس خروش و نالهء نفير و كارناى و كوس برخاست و سپاهى بسان كوه جوشان ، گروه گروه روان شدند . از سوى تركان نيز سپاهى همچون دريا كه جهن و افراسياب در دل آن بودند ، بيآمد . بدين گونه هر دو سپاه بيآمدند و سراسر آن دشت را بپوشاندند . از گَرد آن سپاهيان و پيكانهاى الماس و پَر دالمنهايى كه بر نيزهها بود ، آفتاب سياه گشت . از آن همه نالهء نفير و گَرد سپاهيان و بانگ سواران در آن رزمگاه ، آهن و كوه و سنگ و [ دل ] نهنگ دريا و پلنگ دشت نيز آب گشت . زمين پر از خروش و آسمان پر از جوش بود و گوش شير ژيان نيز دريده مىشد . گويى گيتى يك سره اهريمنى گشته و يا اين كه آسمان ، دشمن زمين شده بود . در هر جا انبوهى از پهلوانان ايران و توران همچون كوه بايستاده بودند . همهء ريگها پر از خون و سر و دست و پاى بود و دل زمين از جا برآمد . همهء زمين به زير سُم اسپان ، همچون كرباسى شد كه به خون آهار داده باشند . پس دليران افراسياب بسان كشتى بر آب به سوى تبنگوهاى پيلان كه