حكيم ابوالقاسم فردوسى
224
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
ناوك اندازان در آنها بودند ، رفتند . در پيش دل سپاه ، ديوارى از پيلان برآورده و با آنها راه را بسته بودند . پس ، از تبنگوهاى پيلان ، بارانى از تير بباريد و خروش دار و گير برآمد . پيلان و نيزهوران و سپاهى گران از دل لشگر برفتند . افراسياب از دو كروه مانده به آنجا به آن سپاه و جنگ و تبنگوها و پيلان بنگريست . پس همهء ژنده پيلان و سپاهيان خويش را براند . از آن همه سپاهى همه جا تيره گشت و هيچ روشنايىاى نماند . افراسياب برخروشيد و گفت : اى جنگاوران نامدار ، از چه رو كار را بدين سان بر خويشتن تنگ داشتهايد و همگى به پيش تبنگوهاى پيلان ماندهايد ؟ ببينيد كه سپاه دشمن بسيارند و تا چند كروه ايستادهاند . پس همگى از دل سپاه و از پيش اين تبنگوها به سوى راست و چپ سپاه دشمن برانيد . آنگاه افراسياب بفرمود تا جهن رزم آزماى با بزرگان سپاه ، ده هزار سوار آزمودهء نيزهدار را [ به سوى راست سپاه دشمن ] به جنگ ببرد . طورگ - آن پيل جنگى - نيز همچون گرگى با نامدارانش به سوى چپ سپاه دشمن شتافت . چون كى خسرو بديد كه با آن رزم تركان ، خورشيد نيز از گيتى ناپديد گشت ، به سوى سمنگانيان - كه شيران پرخاش جويى بودند - روى كرد و بفرمود تا همچون آفتابى كه از بخش بره بتابد ، به سوى چپ سپاه روند . پس ايشان با ده هزار تن از رزمجويان نامور و نيزهگزار برفتند آنگاه شاه به شمّاخ سورى فرمود : ده هزار جنگاور زرهدار و با گرز گاوسار از ميان نامداران سپاه ايران برگزين و سپس همگى در ميان دو رده سپاهيان تيغها را بركشيد و هيچيك از جنگ رويگردان نشويد . و بدين سان چنان آن دو سپاه با يكديگر در آويختند كه گويى در هم آميخته گشتند . از هر دو سو چكاچاك تيغها برخاست و از آن جنگ ، جوى خون روان شد . چون از چپ و راست سپاه گَرد برخاست ، كى خسرو گبر نخواست . آنگاه تبنگوها و پيلان را به يك سو كشيدند و همه جا همچون درياى نيل گشت . منوشان و خوزان لشگرپناه به همراه رستم در دل سپاه بجنبيدند . خروش نفير و كوس برخاست . توس سپهدار نيز در سوى ديگر خسرو بود . همهء پهلوانان زرّينه كفش با درفش كاويانى برفتند و با دلى پر