حكيم ابوالقاسم فردوسى

219

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

از خون آن سواران سياه گشت ، ليك در آن آوردگاه از جنگ سير نگشتند . چون شيده آن دليرى و زور خسرو را بديد ، اشك از مژگانش به رخسارش چكيد و بدانست كه آن فرّه ايزدى است و ديگر بايد از آنچه كه او بر سرش مىآورد ، بر خويشتن بگريد . اسپش از تشنگى در رنج افتاد و نيروى خودش نيز كاسته گشت . چون شيده بدين گونه درمانده گشت ، با خود انديشيد كه : اگر به شاه بگويم كه بيا در اين نبرد از اسپ پياده شويم و با يكديگر به كُشتى پردازيم تا هر دو از خوى آهار داده شويم او از اسپ پياده نگردد زيرا او را ننگ مىآيد كه با اين كه شاه است به اين كار بپردازد . ليك اگر من با اين چاره از او رهايى نيابم ، پس بىگمان در دَم اژدها خواهم شد . پس شيده به كى خسرو گفت : شاها هر كسى مىتواند با تيغ و سرنيزه بجنگد . پس بهتر است كه پياده بسان شيران چنگ بيازيم و بجنگيم . خسرو بىدرنگ انديشهء آن بدگمان را بدانست و در دل گفت : اگر اين شير با زور و چنگ ، اين نبيرهء فريدون و پسر پشنگ « 1 » آسوده گردد ، ديگر سرافشان كند و چه بسيار شيردلان را كه هراسان سازد . اگر هم كه من پياده با او بجنگم ، ديگر كار را بر ايرانيان تنگ خواهم ساخت . رهّام كه چنين مىديد ، به كى خسرو گفت : اى تاجور ، با اين كار ، نژاد خويش را ننگين مساز . اگر خسرو پياده كارزار كند ، ديگر اين همه سوار از چه رو بايد در اين دشت باشند ؟ اگر كسى بايد از اسپ پياده گردد و پاى بر خاك گذارد ، پس همانا كه من از نژاد كشواد هستم . پس بگذار تا من به جنگ او روم ، زيرا تو شاه گردنفرازى هستى . شاه كه چنين شنيد ، به رهّام گفت : اى پهلوان سوار و مهربان ، بدان كه دلاورى همچون شيده كه از نژاد پشنگ است ، به جنگ با تو نخواهد آمد . تو نيز ياراى پايدارى در رزم با او را ندارى زيرا هيچ جنگاورى از تركان به مانند او نيست . جنگ جويى از نژاد فريدون است كه هيچ دلاورى همچون او از مادر زاده نشده است . پس مرا هيچ ننگى از پياده جنگ كردن نيست و پياده بسان پلنگان جنگ آوريم .

--> ( 1 ) - منظور نوهء پشنگ ( پدر افراسياب ) است .