حكيم ابوالقاسم فردوسى
220
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
از سوى ديگر ترزفان شيده نيز به سوى او رفت و به دو گفت : از بدِ بدگمان دورى كن . اكنون ديگر تو را ياراى جنگ با خسرو نيست . پس باز گرد و بدان كه گريختن ِ بهنگام در برابر دشمن بهتر از كشتن و شورش و رستاخيز [ نابهنگام ] است . شيده كه چنين شنيد ، به آن ترزفان نامور گفت : جنگ مردان را شايسته نباشد نهفتن . بدان كه از آن هنگامى كه من كمر پهلوانى ببستهام ، سرم تا به خورشيد فراز گشته است . ليك هرگز هيچ پهلوانى را با اين زور و فرّ و نيروى او نديدهام . ولى براى من آنگاه كه به كارى ستيز گيرم ، ديگر ستودان هم بهتر از گريختن است . هم از گردش چرخ برنگذريم * اگر ديدهء اژدها بسپريم اگر سرنوشت من چنين است كه مرگم بدست او باشد ، پس دوست و دشمن نمىتوانند اين سرنوشت را از من بازدارند . من دانستم كه اين زور و مردانگى كى خسرو نامور از چيست ، آن از فرّه ايزدى است . ليك شايد كه بتوانم پياده بر او دست يابم و در پيكار با او جوى خون روان سازم . آنگاه كى خسرو به شيده گفت : اى نامورى كه از نژاد بزرگان هستى ، بىگمان تا كنون كسى از نژاد شاهان نبوده كه پياده نبرد آزموده باشد ، ليك اگر تو چنين مىخواهى ، من نيز اكنون سر از خواستهء تو نمىپيچم . كشته شدن شيده بر دست خسرو پس شاه ايران از اسپ سياهرنگش فرود آمد و آن كلاه كيانى را از سر برداشت . آنگاه اسپ گرانمايهاش را به رهّام داد و بسان آذرگشسپ بيآمد . چون پشنگ او را از دور بديد ، همچون نهنگ جنگى از اسپ فرود آمد . پس هر دو همچون پيلان در آن دشت با يكديگر در آويختند و خاك را با خون بيآميختند . چون شيده آن بر و برز شاه و آن فرّهء ايزدى و نيروى او را بديد ، خواست تا مگر از او رهايى يابد زيرا با