حكيم ابوالقاسم فردوسى

211

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

شوم ، همهء گيتى از آن تو خواهد گشت و سپاه من بندگان تو مىگردند و پسرانم نيز كه خويشان تو هستند . اگر هم تو بدست من كشته شوى ، من هيچ كس از سپاهيان تو را نخواهم آزرد . همهء سپاهيانت در زينهار من خواهند بود و همگى مهتران و ياران من مىباشند . ولى اگر تو را توان پايدارى در برابر نهنگ كار ديده‌اى چون من نيست و نمىخواهى كه به جنگ من بيآيى ، پس پشنگ - كه كمر به جنگ بسته است - به پيش تو آيد . آنگاه كه او به جنگت آيد ، ديگر درنگ نكن . اگر چه پدرش پير گشته ، ليك پسرش كه جوانى خردمند و با زور و فرّ است ، پايدار مىباشد . او با دل شير و چنگ پلنگ ، در آوردگاه به جنگ با تو شتابد . آنگاه ديگر بنگريم و ببينيم تا گردش آسمان با چه كسى يار باشد و تاج مِهر بر سر چه كسى گذارَد ؟ ولى اگر با او نيز نمىخواهى بجنگى و كارى ديگر مىخواهى با پس بگذار تا امشب را سپاهيان بيآسايند . چون روز فرا رسد و كوه ، كلاه زرّين خورشيد را بر سر نهد و شب تيره دور گردد آنگاه جنگاوران سرافراز را با گرزهاى گران از ميان سپاه برگزينيم و زمين را از خون به رنگ ديبا سازيم و بدخواهان را بر خاك افكنيم . روز ديگر هم به هنگام بانگ خروس ، كوس بر كوههء پيل ببنديم و سران سپاه را به جنگ بيرون كنيم و جوى خون روان سازيم . به سديگر روز گروههاى سپاهيان را بسان كوه به جنگ و كين خواهى ببريم و ببينيم تا اين سپهر بلند چه كسى را خوار و چه كسى را ارجمند مىدارد . [ آنگاه افراسياب به شيده گفت : ] اگر [ كى خسرو ] بدخواه اين پيام تو را نشنيد و از اين گفته‌ها سرپيچى كرد ، تو به تنهايى و بدور از سپاهيان از او رزم بخواه . پس شيده چهار تن از مردان خردمندى را كه بسيار سرد و گرم روزگار چشيده بودند ، برگزيد و آنگاه بر پدرش كه ديدگانى پر اشك و دلى پر خون داشت ، آفرين بسيار كرد و بيرون آمد . سپس هزار تن از آن نامداران خردمند و شايستهء كارزار را برگزيد [ و روان شد ] . در ميان راه ، نگاهبانان سپاه ايران درفش لرزان سپهدار توران را بديدند . پس هر كه از تركان جوان و ناكار آزموده‌اى كه پيش رو سپاه توران بودند ، در ميان راه و بدون شيده ، به ناگهان با آن نگاهبانان در آويختند و تنى چند از ايرانيان زخمى گشتند . در