حكيم ابوالقاسم فردوسى
212
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
همان هنگام شيده به آنجا رسيد و آن نگاهبانان ايرانى را بديد . پس دلش از آن كار تنگ شد و پهلوانان خود را از جنگ فرا خواند . آنگاه به آن ايرانيان گفت : سوارى را به آيين ، به نزديك شاه بفرستيد و بگوييد كه پهلوانى به نام شيده بيآمده و از سوى افراسياب آن سپهدار چين و پدر مادرى شاه ايران زمين - چند پيام براى شاه بيآورده است . پس سوارى از ميان نگاهبانان ايران به پيش شاه ايران شتافت و گفت : پهلوان پُر منشى با درفشى سياه از سوى شاه توران پيامى آورده و مىگويد كه : نامم شيده است و بايد به نزد شاه آيم تا پيام خود را بگويم . دل شاه از شنيدن آن سخن پر از شرم گشت و اشك از ديدگان فرو ريخت و گفت : اين شيده خال « 1 » من است و به بالا و مردانگى ، همال من مىباشد . آنگاه كى خسرو بنگريست و ديد هيچ گردنكشى در ميان آن انجمن بجز كارن كاويان نيست . پس به دو گفت : با شادكامى به پيش او برو و درود ما را به او برسان و پيامش را بشنو . چون كارن از پيش سپاه بيآمد و آن درفش سياه لرزان را بديد ، به پيش شيده آمد و درود شاه و ايرانيان را به او بداد . شيدهء جوان نيز كه بيدار دل و روشن روان بود ، زبان شيرين بگشود و آنگاه همهء آنچه كه از افراسياب در بارهء آرام و بزم و يا رزم و شتاب بشنيده بود ، بگفت . چون كارن آن سخنان نغز را از آن بچّهء نامور پاك مغز بشنيد ، به پيش شاه ايران آمد و آن پيامهاى خردمندانه را بگفت . پاسخ فرستادن كى خسرو به افراسياب چون خسرو آن سخنان را از كارن بشنيد ، به ياد آن گفتههاى كهن افتاد . پس به آن كار نياى خود و آن چاره جويى و فريب او بخنديد . آنگاه گفت : افراسياب از گذشتن از رود پشيمان شده است . او را چشمى پر اشك و لبى پر سخن است . ليك من دلى
--> ( 1 ) - خال به پارسى به معناى دايى است .