حكيم ابوالقاسم فردوسى

204

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

است . از يك سو به درياى گيلان « 1 » راه است كه چراگاه اسپان و جايى براى درنگ است . از اينسوى جيحون نيز از راه آب ، برايمان خوردنى آوردند . در ميان اينها نيز ريگ و دشت فراخ است كه مىتوان در آنجا سراپرده و خرگاه را برافراشت . دل افراسياب از شنيدن اين آگهى تازه‌تر شد و بر تخت شاهنشاهى بباليد . افراسياب سپهبد ، فراز و نشيبهاى فراوانى در روزگار ديده بود ، پس هرگز به گفتار هيچ آموزگارى نمىرفت . بدين سان افراسياب به آرايش دل سپاه و سوى چپ و راست و دنباله و نگاهبانان و جايگاه بنه سپاه پرداخت و لشگرگاهى شاهوار بيآراست . سد هزار شمشيرزن را در دل سپاه و در كنار خويش جاى داد . سپس پشنگ را كه زور پلنگ جنگى داشت ، براى سوى چپ خود برگزيد . در ميان سپاه ، هيچ نامدارى به مانند او و در هيچ كجا سوارى چون او نبود . چون اسپ را از جا بر مىانگيخت ، ديگر با نيروى خويش دم پلنگ را نيز مىگرفت و از جا مىكند . به هنگام جنگ ، نيزهء آهنين خود را از كوه نيز مىگذرانيد . نامش پشنگ بود ، ليك از آنجا كه همچون خورشيد تابنده بود ، پدرش او را شيده مىخواند . شاه سد هزار تن از پهلوانان گردنكش را براى كارزار به دو داد . شيده را برادر دلير و فرّخ همال ديگرى بود كه از او به سال ، كهتر و نامش جهن بود . در ميان انجمن از همه خردمندتر و به پيش پدر ، سگالشگر او بود . پس افراسياب سى هزار سوار چينى شايستهء كارزار را به دو داد تا به سوى چپ سپاه برود و به دو گفت : در هر جايى اختر نيك يارت باشد . جهن چهارمين پسر افراسياب بود . پس كمر بسته به پيش پدر آمد و افراسياب سد هزار سوار گردنكش و نيزه‌دار از تركان چگل « 2 » را نيز به او داد تا نگاهبان پشت سپاه پشنگ باشد و اگر سنگ نيز از ابر ببارد ، سر نپيچد . آنگاه يك سپاه را به كهيلا و

--> ( 1 ) - درياى گيلان نام ديگر درياى خزر است . ( 2 ) - چِگِل يا به تلفظ جغتايى چكيل ناحيه‌اى است در شمال سيحون و نزديكى طراز كه از سوى مشرق و جنوب به خلخ ، از مغرب به تخس و از شمال به خرخيز محدود مىشده است . حدود العالم ، ص 262 - 261 شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده چگل برهان قاطع ، ماده چگل .