حكيم ابوالقاسم فردوسى

205

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سپاه ديگرى را به پسر ايلا سپرد كه هر دو نبيرهء افراسياب شاه و همآورد شيران و از سواران جنگاور توران و هر يك در سختى بسان كوه خارا بودند . آنگاه براى سوى راست ، سپاهى برگزيد كه خورشيد را ناپديد ساخت . سى هزار سوار طرازى « 1 » و غزّى و خلّخ براى كارزار به سوى راست سپاه فرستاد كه پسر پنجم او بنام گردگير - آن پهلوان نامور و پرخاشخر كه تيغ و تيرش از كوه نيز مىگذشت - سالار ايشان بود . دمور خرنجاس نيز با او به يارى جهن سرافراز شتافت . سى هزار تن از پهلوانان و جنگاوران هم با دشنه‌هاى آبدار - كه نستوه كارآزموده ، سالار ايشان و پشنگ دلاور ، نگاهبانشان بود - برفتند . سپس سى هزار تن از پهلوانان تركمان نيز با گرز و تيغ و كمان برفتند . سپهبد ايشان اغريرث جنگجوى بود كه بر روى زمين همچون كوه بود . آنگاه افراسياب شاه چهل هزار تيغ زن نامور را براى كارزار برگزيد كه گرسيوز پيل تن ، سالار ايشان بود . پيلان را نيز به دو داد . سپس ده هزار تن از پهلوانانى را كه هرگز از كارزار سير نمىگشتند ، برگزيد و بفرمود تا در ميان دو رده سپاه در آوردگاه اسپ بتازند و دل و پشت ايرانيان را بشكنند . بارى ، پشت سپاهيان به سوى باختر بود . چون شب فرا رسيد ، پيلان را بيآوردند و راه را ببستند . و بدين سان آن سالار گيتى فروز چنين وانمود كرد كه آن سپاه چشم به نيمروز دوخته‌اند . آگاهى يافتن كى خسرو از آمدن افراسياب به جنگ او چون كى خسرو - آن شهريار گيتى - از گفتار كارآگاهان بيدار ، از كار تركان آگاه شد كه افراسياب شاه سپاهى را كه همهء سنگ و ريگ به زير پاى ايشان ناپديد گشته ، به اينسوى جيحون آورده پهلوانان را به پيش خود فرا خواند و همهء آنچه شنيده بود ، به ايشان بگفت . آنگاه سپاهى از جنگاوران و بزرگان كارآزمودهء ايرانى برگزيد و به

--> ( 1 ) - طراز شهرى در نزديكى چگل و در ناحيه خرخيز و شمال سيحون . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده طراز .