حكيم ابوالقاسم فردوسى
199
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
پشت او رفت . سپس شاه ده هزار سوار دلاور دشنهگذار را به سوى راست سپاه فرستاد . ده هزار پهلوان دلير ديگر نيز به پشت گودرز كشواد رفتند . برتهء تيغ زن نيز با كوهيان به پيش ايشان رفت تا با آن سپاه سرافراز و پهلوانان دلاور به هنگام جنگ ، يار گيو باشد . آنگاه كى خسرو سى هزار سوار از جنگاوران برگزيده را كه زواره پيش رو ايشان بود ، به سوى چپ سپاه فرستاد . سپس ده هزار تن از پهلوانان نامدار و نيزهدار را كه كارن رزم زن پيش رو ايشان بود ، برگزيد تا در ميان آن دو سپاه بجنگند . سپس به گستهم - پسر گژدهم - گفت : تو نيز با كارن رزم زن يار بشو و به پيش او برو . به پسر توس نيز بفرمود تا با نفير و كوس در هر جا بگردد و دست بَدان را از بيدادگرى ببندد و هيچكس را از خوردنى بىبهره نگذارد و بر كسى نيز ستم روا ندارد و هر آنچه كه سپاهيان نياز دارند ، او از شاه بخواهد و در هر كار ، زبان سپاه باشد . همه جا پر از گردونه و گاوميش بود . پس پسر توس نيز از براى بردن خوراكيها از آنها بهره گرفت . كى خسرو همه را بيدار و هوشيار ساخت و نگاهبانانى را در هر سو گماشت . كارآگاهان او به هر سو برفتند تا از كارها آگه شوند . ديدهبانانى را بر فراز كوهها گماشت . در سراسر بيابان و دشت و كوه و دهار ، كى خسرو به گِرد سپاهيان بگشت . همهء سپاهيان با گردنهايى افراخته ، آمادهء جنگ بودند و هيچ كس از ايشان بيم و رنجى نداشت . شاه در همه جا گنجها با خود مىبرد و مىبخشيد . چون بدين گونه كار سپاه را بساخت ، ديگر كلاه كيانى را به آسمان افراخت . دل همهء آن مردان سپاهى ، چه بدساز و چه نيك خوى ، تنها آرزوى جنگ داشت .