حكيم ابوالقاسم فردوسى
198
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
برابرشان نبود . در پسِ پيلان نيز پيادگانى را با نيزههاى نُه ارشىِ « 1 » سر گزاينده بايستانيد كه سپرهاى گيلى در پيش خود گرفته بودند و از جگرشان خون مىجوشيد . از پس آن نيزهداران هم ردهاى از پيادگان سپردار با تيرهاى جوشن گذار بودند . در پشت آنها نيز سواران جنگى بودند كه تركش خود را با تيرهاى خدنگ بيآكنده بودند . آنگاه شاه ، سپاهى سپردار و با زره و كلاهخود رومى از سپاه خاور برگزيد . سى هزار سوار جنگى از پهلوانان گردنكش را به فريبرز داد . تخوار - شاه دهستان - نيز كه هر دشمنى در پيش چشمش خوار بود ، در پيش فريبرز ايستاد . او از نژاد دشمهء نامدار بود كه در آن هنگام نژاد بزرگى بود . نستوه نيز با سپاهى انبوهى در پيش فريبرز جاى گرفت . آنگاه شاه به بزرگان و سران رزم آزمودهاى كه از دشت سواران نيزهوران آمده بودند و پيش رو ايشان هجير بود - همو كه نرّه شير نيز در پيش او چون آهو بود - بفرمود تا به نزد نستوه بروند . و بدين سان سوى چپ سپاه شاه همچون كوه شد . سپس سى هزار سپاهى سوار و پياده از روم و بربرستان كه لشگرستان پيش رو ايشان بود ، به سوى چپ سپاه شهريار رفتند . ديگر سپاهى از خراسان بود كه منوچهر - پسر آرش - سپهدار ايشان بود . ديگر فيروز - شاه نامدار غرچگان - از نژاد كروخان و خاندان كى كواذ بود « 2 » . او نيز بسان شيرى بود كه ژنده پيل را هم به زير مىآورد . كى خسرو او را نيز با سپاهيانش در پيش منوچهر جاى داد . آنگاه سى هزار شمشير زن با نيزه و تيغ از بزرگان كوه قاف و از نژاد فريدون و جم شاه كه همگى از خاندان زادشم دلى خونين داشتند ، را برگزيد و به گيو - پسر گودرز - سپرد . پس از آن ياوهء سمكنان با شاهزادگان و پهلوانان دلاور و بيدار به پشتيبانى گيو سپهدار به
--> ( 1 ) - اَرَش ، مقدار معينى از سر انگشت ميانين دست راست است تا سر انگشت ميانين دست چپ ، چون دستها را از هم گشاده دارند . و بعضى گويند از سر انگشت ميانين دست باشد تا مرفق ( بندگاه ساعد و بازو ) . اَرْش از سر انگشتان تا آرنج را گويند . برهان قاطع ، ماده ارش . ( 2 ) منظور اين است كه نژاد او از يك سو به كروخان - برادر پيران ويسه - مىرسيد و از سوى ديگر به كى كواذ .