حكيم ابوالقاسم فردوسى
197
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
ايشان را هم از بزرگان مىدانست . گرگين ميلاد و پهلوانان رى نيز همگى به فرمان كى خسرو بدانجا رفتند . ديگر كسانى كه از نژاد زرسپ و پرستندهء آذر گشسپ فرّخ بودند ، همگى نيزهها را از ابر نيز بگذراندند و پشت او را نگاه داشتند . آنگاه كى خسرو سوى راست سپاه را به رستم سپرد كه به تنهايى همچون سپاهى بود . همهء آنهايى را هم كه از زابلستان و يا از بزرگان و يا خويشان زال بودند را در سوى راست سپاه جاى داد . براى سوى چپ سپاه نيز سپاهى برگزيد كه بسان خورشيدى كه از بخش بره بتابد ، بودند . سپهدار ايشان نيز گودرز كشواد و هجير و فرهاد بود . همهء بزرگانى كه از بردع « 1 » و اردبيل به سپاهيگرى كى خسرو آمده بودند ، در سوى چپ سپاه ايستادند و گودرز ، سپهدار ايشان شد . سپس كى خسرو بفرمود تا پيلان جنگى را به پيش دل سپاه جاى دادند و راه را با ايشان ببستند و بر پشت آن پيلها تبنگوهايى « 2 » نهادند . زمين بسان درياى نيل گشت . آنگاه هزاران تن از سپاهيان دلير را در درون آن تبنگوها جاى داد تا از آنجا ناوك « 3 » بياندازند . براى نگاهبانى هر پيل نيز سيسد سوار جنگجوى و نامدار گماشتند . آنگاه كى خسرو بفرمود تا پهلوانان جنگاورى كه از بغداد با زنگهء شاوران آمده بودند و نيز سپاه برگزيدهاى از پهلوانان كرخ « 4 » با كمانهاى چرخ « 5 » در پيش پيلان ، پياده بايستند . بدين سان اگر تا دو كروه ، كوه نيز به پيش ايشان مىآمد ، آنها تيرهاى خود را از دل سنگ هم مىگذراندند و هيچ كسى را ياراى پايدارى در
--> ( 1 ) - بردع ( بردعه ، برذعه ) ، قراباغ بعدى در ايالت اران و آخر حد آذربايجان ، شمال رود ارس ، سه فرسخى رود كر ، بر ساحل يكى از شاخههاى آن رود به نام ثرثور ( ترتر ) قرار داشته است . امروزه ويرانههايى از آن باقى است . پورداود بر آن است كه اين نام معرب پَرْتَوْ Partav مىباشد . ر . ك . لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 190 حموى ، معجم البلدان ، ج 1 ، ص 379 اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، ج 1 ، ص 328 حدود العالم ، ص 422 برهان قاطع ، ماده بردع و حواشى معين پورداود ، يسنا ، ج 1 ، ص 41 زيرنويس شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده بردع . ( 2 ) - تبنگو ، تبنگ به پارسى به معناى صندوق است . ( 3 ) ناوك نوعى تير كوچك را گويند . ( 4 ) - كَرْخ نام ناحيهاى در غرب بغداد است . برهان قاطع ، ماده كرخ اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، ج 1 ، ص 389 . ( 5 ) كمان چرخ به نوعى از كمان سخت كه تخش نام دارد ، گفته مىشود . برهان قاطع ، ماده چرخ .