حكيم ابوالقاسم فردوسى

196

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

را در برابر دشمن نگاهدار باشيد . من نيز چه در روز درخشان و چه به هنگام خواب از كين افراسياب آرام نگيرم . از هر كشور ، سپاهيانى را براى اين جنگ فرا خوانده‌ام و اين كين را به پايان خواهم رساند . آنگاه كى خسرو فرستادگان زبان آور و خردمند و سگالشگرى از ميان انجمن نخواست . پس به هر نامدار و خودكامه‌اى به زبان پهلوى نوشتند كه : كى خسرو پيروز از پشت پيل ، مهره بزد و گيتى بسان نيل گشت . پس بر شما بايسته است كه آرام و خواب از خويش دور سازيد و آهنگ رزم با افراسياب كنيد . چون همهء آن مهترانى كه هر يك بر سرزمينى فرمانروا بودند ، آن نامه را بخواندند ، از پهلوانان سراسر گيتى خروش برآمد و زمين بسان دريا به جوش آمد . بزرگان هر كشور با سپاهيانشان به سوى درگاه شاه روى نهادند . چون بدين سان سپاهى از نامداران هر كشور بيآمد ، كى خسرو به گِرد آن سپاه بگرديد و در هر سو رزمگاهى بيآراست . سى هزار سوار شمشير زن را از ميان آن سپاه نامدار برگزيد تا همگى با دستهايى به خون شسته براى جنگ ، به همراه او در دل سپاه باشند . در يك سو توس و منوشان و خوزان فرخنده انديشه و نامداران زرّين كلاهى را جاى داد كه بر پارس فرمانروا بودند . خوزان - كه به گاه رزم ، بخت با او همراه بود - شاه خوزيان بود . منوشان نيز كه به هنگام جنگ هرگز درنگ و انديشه نمىكرد ، شاه كرمان بود . از او دور تر ، آرش رزم زن و گوران شاه پهلوان سپاه شكن بودند . ديگر صبّاح فرزانه - شاه يمن - بود . ديگرى ايرج شيردل پيل تن - آن شاه پيروز و فرمانروا - بود كه پادشاه كابل بود . شمّاخ سورى - شاه سوريان - نيز در آنجا كمر به آن رزم بسته بود . پايين تر از او گيوهء رزم زن شاه فرزانه و پارساى خاور بود كه در هر كارى پيروز و سپاه شكن بود . سپس كى خسرو همهء بزرگان نژاد و خردمندى را كه از نژاد كى كواذ بودند ، در سوى چپ خويش بايستانيد . بزرگانى از نژاد زرير هم كه در دل شب تيره نيز تيغ مىزدند ، در آنجا جاى گرفتند . ديگر بيژن - پسر گيو - و رهّام پهلوان بود كه شاه ،