حكيم ابوالقاسم فردوسى

188

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

و هيچ فريادرسى در گيتى نخواهم . [ گفته‌اند ] نيك انديشى كه براى كينه‌خواهى ، پاى به زين آورده بود ، گفت : اين اسپ ، تخت درخشان من است . پس با بختى بيدار ، يا از براى اين كينه ، تخت و تاج مىآورم و يا گاسونهء ساگ . و گرنه در چنگال پلنگ گرفتار خواهم شد و مغز سرم خوراك كركسان خواهد شد . اكنون شمايان نيز پس از آن بدكردارى ، خِرَد در سر آوريد و بدانيد كه من چنگ خود به خون شمايان نشسته‌ام و اين كار را سخت نگيرم . همهء سپاهيانتان ، اگر چه بدخواه شاهىِ من هستند ، باز هم در پناه منند . پس هر كه مىخواهد در اينجا بماند ، روا باشد و هر كه هم مىخواهد به سوى شاه خودش برود ، راه را بر او نگيرم . چرا كه من به نيروى يزدان ، از بيشى و كمى و رنج و آز ، بىنياز گشته‌ام . چون تركان آن گفتار شاه را بشنيدند ، همه كلاه از سر برداشتند و به پيروزى شاه ايران خستو « 1 » شدند . و بدين سان همهء آن پلنگان جنگى بسان آهو گشتند . آنگاه توده‌اى از برگستوان و كلاهخود رومى در نزديك شاه كردند . كى خسرو - آن شاه گيتى - بفرمود تا تيغ و پيكان و نيزه بيآورند . آن تركان سرافراز نيز در پيرامون او درفشهاى زرد و سرخ و بنفش بزدند . سپس سوگندهاى گرانى بخوردند كه همگى تا زنده هستند چاكر و بندهء شاه ايران باشند و دل به مِهر او بيآكنند . چون اينها را بكردند ، شاه بيدار ايران گناه همهء آن سپاهيان را ببخشود . آنگاه همهء ايشان را از يكديگر جدا كرد و ايشان را بر سراسر آن سرزمين بپراكند . باز آمدن بيژن با گستهم آنگاه خروشى از ديده‌گاه برآمد كه : گَرد سواران از راه برآمده است . از دور ، سه اسپ را مىبينم كه سه كشته به زارى بر آنها بسته شده و يك سوار با آنها است . همهء نامداران سپاه ايران با شگفتى ، چشم به راه دوختند تا ببينند كه چه كسى را ياراى

--> ( 1 ) - خستو به پارسى به معناى معترف است .