حكيم ابوالقاسم فردوسى
163
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بيژن با گرزى از روى به سوى رويين پهلوان دلاور رفت و سرانجام در آن آوردگاه بر او دست يافت و آن گرز رومى را چنان بر سرش بزد كه مغز و خون از سرش فرو ريخت . رويين ، پيران ويسه را ياد بكرد و در روى زين ، جان شيرين بداد و از اسپ نگونسار گشت . بسترش خاك و بالينش خون شد . برفت از پى سود مايه بداد * نبود از جوانيش يك روز شاد چنينست گيتى پر آسيب و شيب * ز پس هر فرازى نهاده نشيب پس بيژن به شتاب از اسپ به زير آمد و سر او را بسان اهريمنى با شمشير از تنش جدا ساخت . آنگاه كمندى بيافكند و او را بسان پيلى بر اسپش ببست . در آن هنگام هيچ اندوهخوارى براى رويين نبود . پس بيژن پالهنگ اسپش را در دست گرفت و از آنجا با درفش شيرپيكرى كه بر تيردان زنگ خوردهء بنفشش داشت ، به بالاى آن بلندى برفت و گفت : شاه ايران پيروز باد و هميشه سر گودرز پهلوان با كلاه بادا . رزم هجير با سپهرم هفتم ، هجير - آن پهلوان نامدار و سوار چابك - بود كه از ميان پهلوانان بيرون شد . سپهرم - آن پهلوان نامور و با جاه و آبرو - نيز از خويشان افراسياب بود كه به جنگ با پسر گودرز آمد . پس هر دو به جايگاه نبرد رفتند و گَرد تيره از آوردگاه برخاست . هر دو دست به شمشير بردند و با پيكارى كه كردند ، از آن آهنها آتش فرو ريختند . ليك سرانجام ، هجير دلاور بسان شير دلير به پيش سپهرم درآمد و به نام كردگار گيهان آفرين و به بخت كى خسرو - آن شاه نو - چنان تيغى بر كلاهخود سپهرم بزد كه بىدرنگ مرگش فرا رسيد . سپهرم به خوارى و زارى از اسپ نگونسار گشت و در خون فرو شد . پس هجير فرّخ از اسپ به زير آمد و به چابكى او را بر زين اسپش ببست . آنگاه خود بر زين نشست و آن اسپ سپهرم را نيز بگرفت و به بالاى آن