حكيم ابوالقاسم فردوسى

157

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بر سر ما آورَد ، شمايان نيز زود به سوى توران بشتابيد . زيرا كه ديگر بخت از ما برگشته است و كسى از نژاد ويسگان نمانده است . با روزگار چه مىتوانيم بكنيم ، زيرا كه از آغاز ، همو آموزگار است . آنگاه يكديگر را در كنار گرفتند و از درد جگر به زارى گريستند . سپس روى از هم برتافتند و برخروشيدند . سالار سپاه توران نيز خروشان و پر از كينه به آوردگاه آمد . نامزد كردن گودرز و پيران پهلوانان را براى جنگ چون پيران ، گودرز كشوادگان را بديد ، چندى با او سخن گفت و پاسخ شنيد ، به دو گفت : اى پهلوان خردمند ، تا به كِى اين چنين روان خود را رنجه مىدارى ؟ ديگر براى روان سياوخش چه سودى دارد كه تو از توران زمين دود برآورى ؟ سياوش در آن گيتى ، جاى نيكان را گزيده است ليك اگر چه او آرميده ، ولى تو آرام نگيرى . دو سپاه ما از اين كينه ، همچون پيلان ، سر از تن يكديگر جدا كردند و هر دو سپاه تباه گشتند . پس ديگر هنگام آن فرا رسيد كه اين كينه‌گاه را تهى سازى . گيتى يك سره بىمَرد گشته و در اين كينه ، پيكارها سرد شده است . پس چرا بايد بىگناهان را بكشيم ؟ اكنون دو راه در پيش رو داريم : [ يكى اين كه دست از جنگ بكشى ، ولى ] اگر اين چنين كينه‌دار هستى ، پس سپاهيانت را از پاى آن كوه به اينجا بيآور و خودت از ميان سپاه بيرون آى تا شايد كام تو از اين كينه برآيد . من و تو به تنهايى در اين دشت كينه به جنگ با يكديگر پردازيم و جنگاورانمان نيز چنين كنند . پس هر كه از ما پيروز بخت باشد ، كامروا مىگردد و به تخت مىنشيند . ليك اگر من به دست تو تباه گشتم ، تو از سپاه توران كينه نجوى . همهء ايشان به پيش تو آيند و فرمانبر تو گردند و با تو پيمان راستكارى ببندند . اگر هم كه تو و نامداران سپاهت به دست من كشته گشتيد من هيچ جنگى با سپاهيانت ندارم و ايشان نيز هيچ ترسى از من نبايد داشته باشند .