حكيم ابوالقاسم فردوسى
158
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
گودرز كه گفتار پيران را بشنيد ، بخت او را تيره ديد . پس نخست بر كردگار آفرين بكرد و آنگاه از شاه نامدار ايران ياد كرد . سپس به پيران گفت : اى نامور ، همهء گفتارت را شنيديم . اينك تو سرپيچى مكن و برگوى كه آيا از خون سياوش چه سودى به افراسياب رسيد كه همچون گوسپندى جگر خسته و با دلى دردمند و پر خون ، سرش را بريدند ؟ آنگاه افراسياب با آن همه كشتار و تاراج و جنگ و جوش كه در ايران بكرد ، خروش از ايرانيان برآورد . سياوش به سوگند تو بود كه سر بداد . و اين تو بودى كه او را بيهوده بر باد دادى . سپس چون فرزند من به نزد تو آمد ، تو از پند من سر بتافتى و به شتاب آهنگ جنگ كردى و بسان آتش بتاختى . بدان كه من در آشكار و نهان از كردگار گيهان مىخواستم كه روزى تو به پيش من به جنگ آيى . پس اكنون كه آمدى ، ديگر جاى درنگ نيست . اينك ما با پيرانه سر ، هر يك از ديگرى و بدون سپاهيانمان در اين آوردگاه بجنگيم . اكنون سران رزم آزمودهاى را از ميان سپاه توران نامزد كن تا با تيغ و سرنيزه و گرز گران به كينهخواهى دليران سپاه من آيند و با هم نبرد كنند و سر يكديگر را به خاك آورند . پس همهء آنچه را كه گفتى بجا آور و از اين گفتار و پيمانت نگذر . پس سپهدار تركان كار را برآراست و دَه سوار شيرمرد و نيكنام با اسپ و جنگ افزار درست از ميان سپاه برگزيد . آنگاه ايشان از ميان سپاه بيرون تاختند و به آن جايى در آوردگاه رفتند كه كسى نمىتوانست ايشان را ببيند . پس در برابر هر سوارى كه از سپاه توران آمده بود ، يك تن از سپاه ايران به آوردگاه رفت . در برابر گروى زره - همو كه ريش سياوش را بدست گرفت و به خوارى سر از تن پاكش جدا ساخت و شاه ايران از ميان سپاه توران ، پيوسته به دو نفرين مىكرد - گيو را نهادند زيرا كه هر دو پرخاش جوى و همزور بودند . در برابر فريبرز - پسر كاووس - نيز كلباد - پسر ويسه - به جنگ رفت . رهّام - پسر گودرز - نيز با بارمان به جنگ بيرون شد . گرازه نيز همچون شير ژيانى كه به نبرد با نهنگ دمندهاى بيرون شود ، به جنگ با سيامك تاخت . گرگين كارآزمودهء دلير نيز همچون شير به جنگ اندريمان رفت . رويين پهلوان