حكيم ابوالقاسم فردوسى
145
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
نگه كن بدين كار گردنده دهر * مر آن را كه از خويشتن يافت بهر برآرد گل تازه از خار خشك * شود خاكش از بخت بيدار مشك ليك شگفتتر از آن ، كار آزاد مردى است كه هميشه دل خويش را به درد دارد . نمىدانم چرا بايد ميان نيا و نبيره كه هر دو شاهند ، اين كينهگاه پديد آيد و اين چنين دو شاه دو كشور ، بدين سان كينهجويانه ، سپاهيان را روياروى يكديگر آورند ؟ و نمىدانم كه سرانجام اين كارزار چه خواهد شد و گردش روزگار چه كسى را برخواهد كشيد ؟ اگر در اين كينهگاه ، افراسياب و نامداران سپاه توران كشته گردند ، ديگر بخت از ما برخواهد گشت . آنگاه پيران با زارى به درگاه يزدان ناليد كه : اى كردگار دادگر روشن ، اگر كى خسرو از ايران به اين كين خواهى بيآيد و همهء شاهى به دو بازگردد ، ديگر روا باشد كه كردگار ، روان از تنم بدر آورَد و هرگز ديدگانم نبينند كه كسى راه و آيين مرا گرفته باشد . همانا كسى كه گردش روزگار با كام او همراه نيست ، در پيش او مرگ با زندگانى برابر است . رزم ايرانيان و تورانيان به انبوه چون روز فرا رسيد و خورشيد ، ديباى زرد بگسترانيد ، درياى دشت نبرد بجوشيد . از دو سپاه خروش برآمد و زمين به زير سُم اسپان به جوش آمد . از هر سو گروههاى سپاهيان بيآمدند و همهء دشت و كوه پر از جوشن گشت . دو سالار سپاه بسان پلنگ ، سپاهيان را به سوى جنگ راندند . همچون بارانى كه از ابر سياه ببارد ، تير بر آن رزمگاه باريد . ابر تيرهاى پديدار شد كه ژوپين و تيغ مىباريد و همهجا را چون شبى كرفگون ، سياه ساخت . زمين به زير نعل اسپان ، گويى آهنين گشت و دست پهلوانان از خون لآلگون شد . از بس در آن رزمگاه ، كشتگانى سر بريده ، بر راه افكنده شده بود ، راه گذشتن اسپان نيز نبود . زمين ، لالهگون و آسمان ، نيلگون گشت