حكيم ابوالقاسم فردوسى
137
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
اى سالار پير ، چهارمين سخنى كه گفتى در بارهء كين سياوش بود . تو گفتى : از براى يك تن كه اكنون ديگر خاك گشته ، شايسته نيست كه جان پاك زندهاى را بگيرند . ليك تو خود بنگر كه چون به ياد آن كردارهاى زشت شما و آن آزارهايى كه از شما بر دل داريم ، به ياد آنچه كه بر سرزمين ايران آوردهايد و چه بسيار كيان را كه بيآزردهايد و به ياد آن پيمان شكستنها و كين توزيها و هميشه به سوى بدى تاختن ِ شما و اين كه هميشه بدى را نيكى انگاشتهايد ، مىافتم ، ديگر چگونه مىتوانم آشتى كنم ؟ پنجم آن كه گفتى : با تو پيمانى مىبندم و سران توران را برايت گروگان مىفرستم و گنجهايى به نزديك خسرو روانه مىسازيم و با اين كار ، ديگر راه رنج را بر خويشتن مىبنديم پس اى نگاهبان سپاه توران ، بدان كه فرمان شاه به ما اين چنين است . او مرا فرموده كه جنگ سازم و از براى خون سياوش ، خونها بريزم . اينك اگر فرمان خسرو را بجا نيآورم ، روانم از خداوند گيهان شرمگين گردد . ليك اگر اميد آن دارى كه خسرو براى اين گفتههاى تو چهره بگشايد ، پس گروگانهايى چون لهّاك و رويين خسروپرست را با همهء خواستهها به شتاب به سوى ايران زمين و به نزد شاه بفرست و بدان كه راه اين كار برايت گشوده است . ششم آن كه از سرزمين ايران و بر و بوم آباد و فرّخ نهاد آن ياد بكردى و گفتى : همه را به خسرو مىسپاريم و سپاهيان را به نزد خويش فرا مىخوانم پس بدان كه يزدان مرا از اين كار تو بىنياز گردانده است و اگر آگاه نيستى ، اين راز را بر تو مىگشايم . آگاه باش كه از سوى باختر تا مرز خزر ، همه از آن لهراسپ گشت . از سوى ديگر رستم دلاور با تيغ تيز خود از سرزمين نيمروز تا سند را از آن خود ساخت و رستاخيزى در آنجا به پا كرد و سر هندوان را با درفش سياه به نزد شاه ايران فرستاد . اشكش هم بيابانهاى دهستان و خوارزم و پيرامون آن را كه تركان در آنجاها سر برآورده و از هر سو تاختن آورده بودند ، از تركان تهى ساخت و بر شيده بارانى از تير بباريد و او را تا به دَم مرگ برد . بنديان و خواستههاى بسيارى نيز به نزد خسرو بفرستاد . از اينسو نيز من و تو در اين جنگ ، كانون آبروى هر دو سپاه هستيم . پيش از