حكيم ابوالقاسم فردوسى

134

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

هيچ‌كسى از آنها كاسته نگردد و همگى به جان و خواسته ، زينهار يابند . ليك اگر نمىخواهى بدين سان كه تو را گفتم نبرد كنى و آهنگ آن دارى كه با همهء سپاهيانت به كارزار آيى پس همهء ايشان را به جنگ بيآور . ولى بدان كه هر خونى كه از براى اين كين ريخته گردد ، تو از براى آن در گيتىِ ديگر آويخته خواهى شد . آنگاه چون پيران بند بر آن نامه نهاد ، فرزند گرانمايهء خويش را به نزد خود بخواند . او را پسرى به نام رويين رويينه‌تن بود كه بزرگ انجمن بود . پس او را فراخواند و به دو گفت : به نزديك گودرز برو و هوشيارانه سخن بگوى و پاسخ بشنو . رويين خردمند و روشن روان از پيش پيران نامور با دَه سوار ديگر به سوى سراپردهء گودرز پهلوان تاخت . چون به پيش درگاه رسيد ، كسى به سوى گودرز پهلوان آمد و او را آگاه ساخت . پس گودرز ، فرستاده را به پيش خود خواند . رويين جوان چون به درون آمد و گودرز را بديد ، دستها را به كش كرد و سر به زير افكند . گودرز سپهدار از جا برجست و به شتاب چون دود او را تنگ در برگرفت . آنگاه در بارهء پيران و سپاهيانش و نيز در بارهء پهلوانان و افراسياب شاه و كشورش از رويين بپرسيد . رويين آن نامه را پيش آورد و پيام را بداد . پس دبيرى بيآمد و زود آن نامه را بخواند و همهء آنچه را كه در نامه بود ، به گودرز بگفت . چون آن نامه را براى گودرز بخواند ، همهء نامداران از شنيدن آن همه گفتار چرب و پندهاى نيكو و نمودن راه پيوند خوب از سوى پيران خردمند در آن نامه ، فرو ماندند . پس گودرز پهلوان به رويين گفت : اى پسر سالار و اى جوان فرّخ ، نخست بايد كه ميهمان من گردى ، آنگاه پاسخ نامه را بگيرى . و بدين سان سراپرده‌اى نو بپرداختند و نشستنگاهى خسروانى بساختند و آن را با ديباى رومى بيآراستند و خورشها و رامشگران را بخواستند . دل رويين جوان پر از انديشه بود تا ببيند كه گودرز پهلوان چه پاسخى مىدهد . ليك گودرز يك هفته با ساز و مِى پاسخ آن نامه را مىداد . هر روز به گاه نيمروز « 1 » ، گودرز سپهبد مِى و ساز

--> ( 1 ) - نيمروز به پارسى به معناى ظهر است .