حكيم ابوالقاسم فردوسى

133

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

خواسته‌هايى را كه خسرو از من بخواست ، به نزد او بفرستم تا مگر در كينه را بر سپاهيان ببندد . آنگاه چون همهء اينها را بكرديم ، گروگان و چيزهاى بسيار ديگرى بفرستيم . با اين كار ، مِهر و آيين و كيش آورم و با دست راستكارى ، چشم كينه را بدوزم . زيرا به هنگام فريدون - آن شاه بزرگ - بود كه از بدگوهرىِ تور و سلم سترگ ، ايرج نامور كشته گشت و فريدون نيز از آن درد ، سرگشته شد . پس هر آنچه نيكى مىبايد از من بخواه و آنگاه نامه‌اى در بارهء من به شاه بنويس . ليك نبايد كه ايرانيان گمانى به سستى اين گفتار خوب من ببرند . زيرا من اين سخنان را جز به مهر نگويم و تنها جوياى سرانجامى نيك هستم . بدان كه گنج و سپاهيان من از تو افزونتر است و در مردانگى از تو نام آورترم . ليك با اين چنين كينه‌انگيختن و در هرجا با بيدادگرى ، خون ريختن ، دلم بر سپاهيان مىسوزد و مىكوشم تا اين كينه را از ميان بردارم . و ديگر اين كه از كردگار گيهان نيز در نهان و آشكار مىترسم كه اين بدى را بر ما نپسندد . اينك اگر سر از گفتار من بپيچى و جوياى پيكار با من باشى و مرا با اين كه بىگناهم ، گناهكار بدانى و نخواهى به گفتارم بنگرى ، پس همانا كه داد و بيداد در پيش تو يكى است و تنها انديشهء كينه‌گستردن در سر دارى . پس اگر چنين مىخواهى ، سران پهلوانان ايران را كه گراينده گرز باشند ، برگزين . من نيز جنگاورانى را از سپاه خويش برمىگزينم و بدين سان سران را به سوى جنگ مىآوريم . من و تو نيز در آن آوردگاه به كينه‌خواهى از يكديگر بپردازيم تا شايد ديگر بىگناهان از خون ريختن و آويختن بيآسايند . ما هم كسانى را كه تو گناهكار مىشناسى و از ايشان آزرده گشته‌اى ، به پيش تو آوريم . ليك بايد پيمانى ببندى كه اگر تو خون ما را بريختى ، سپاهيان مرا نيآزارى و سرزمين و تخت و تاج مرا نسوزانى و راهى به سپاهيان دهى تا به توران روند و بر ايشان نخيز نسازى و گزندى نرسانى . اگر هم كه اختر نيك مرا يارى كرد و من بر تو پيروز گشتم ، بر ايرانيان نخيز نسازم و ديگر خشم نگيريم و كين نجوييم . همهء ايشان را به سوى ايران و به نزد شاهشان روانه مىسازم و