حكيم ابوالقاسم فردوسى

121

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

را به نزد نستيهن فرستاد و به دو گفت : اى پهلوان نامور فريادرس ، سزاوار باشد كه دست به جنگ يازى و به كين برادر ، درنگ نكنى و بر ايرانيان شبيخون سازى و زمين را بسان رود جيحون كنى ، پس ده هزار سوار آزموده كه كمر به آن كارزار بسته باشند ، به همراه خود ببر . باشد كه تو كين هومان را بازآورى و سر دشمنان را از تن جدا سازى . نستيهن كه چنين شنيد ، به دو گفت : اين چنين كنم و زمين را از خون ايشان چون رود جيحون سازم . چون دو پاس از شب بگذشت ، دشت از جوشش سواران به جوش آمد . تركان همگى با گردنى افراخته بتاختند . نستيهن آن سپاه كينه‌خواه را به نزديك سپاه ايران آورد . سپيده‌دم به جايى رسيد كه ديده‌بان ، او را بديد . چون كارآگهان ايران از آمدن ايشان آگهى يافتند ، به سوى گودرز شتافتند و گفتند : سپاهى چون آب روان بر ما شبيخون آورده‌اند . گودرز پهلوان كه چنين شنيد ، به سپاهيان فرمود : بيدار و روشن روان باشيد و همگى گوش بسپاريد تا ببينيد چه هنگامى نشان آن سپاه آشكار مىگردد . آنگاه گودرز ، بيژن - آن پهلوان تيغ زن دلاور - را نزد خود بخواند و به دو گفت : اختر و كام تو نيك بادا كه دشمن از نامت شكسته است . اينك هر كه را بايسته است از ميان اين پهلوانان و مردان نامور من با خود ببر و همچون شير ، تاختن ايشان را به جنگ ، پذيره شو و با مردانگى خود سپاه دشمن را به زير آور . پس بيژن هزار تن از سواران دلير و پرخاش جوى را از ميان سپاه برگزيد . چون دو سپاه رزمساز ، پر از كينه به يكديگر رسيدند ، همگى گرزها را بركشيدند . ناگهان ابرى پديدار گشت و از آن گَرد سياهى فرود آمد كه ديگر سپاه توران در پسِ آن ديده نشد . بيژن سپهبد چون آن گَرد تيره كه سپاه ترك را ناپديد ساخته بود ، بديد ، بفرمود تا كمان را به زه كردند . از همهء سپاهيان خروشى برآمد . آسمان يك سره زنگارگون گشته و زمين بسان درياى خون شده بود . و بدين سان دو گروه از تركان به زير پِى اسپان افتادند و در خون فرو شدند . چون بيژن به نستيهن رسيد و درفش آن بزرگ خاندان ويسه را بديد ، دست