حكيم ابوالقاسم فردوسى

108

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

كين نجوييم و به جنگش نرويم تا شايد تورانيان خيره گردند و آهنگ جنگ كنند و سپاه را از آن جاى تنگ بيرون آورند . پس به هومان گفت : برو كه مىبينم در گفتار ، تندى و در كار نيز ، كار آزموده نيستى . بدان كه چون در پيش من زبان به سخن بگشودى ، آشكار و نهانت را بدانستم . براستى كه هيچيك از تركان را خِرَد نباشد تا از انديشهء خويش آرامش يابند . آيا نمىدانى كه به روز جنگ ، شير ژيان چنگال خود را به خون روباه نمىآلايد ؟ ديگر اين كه در هنگامى كه دو سپاه بدين سان با اسپانشان آمادهء جنگ گشته‌اند ، اگر تنها دو تن به اين جنگ پيش گام گردند ، همهء نامداران دست بخايند . پس بايسته است كه همهء سپاهيان به پيش آيند و به انبوه بجنگند . ليك تو اكنون به سوى سپاهت بازگرد و در برابر پيران سپهدار ، گردن خود را برافراز و بگو كه نبرد با چندين ايرانى را بجستم ، ولى كسى جز سخن بيهوده كارى نكرد . و بدان كه با اين كار ، نام تو در آن رزمگاه بلند شود و كامت از پيران برآيد . هومان با بانگ بلند به گودرز گفت : پهلوانان و سالار سپاه كدامند ؟ در اين رزمگاه گفتارى از شاه را به ياد آورده‌ام كه گفت : هرگز تخت كيان را جويا مشو ، ليك چون شدى پس ديگر روى از آتش برمگردان . اكنون دانستم كه تو آرزوى جنگ و پيكار ندارى ، ولى بدان كه اگر گل بچينى ، راه آن بدون خار نباشد . اينك چون يك شيرمرد نيز از ايرانيان ندارى تا با من در پيش سپاه نبرد سازد ، اين چنين مىخواهى مرا با چاره‌گرى بازگردانى . ليك اگر مرا مىشناسى ، پس مىدانى كه فريب تو را نمىخورم . از سوى ديگر ، چون نامداران پرخاش جوى ايران چنين ديدند . همگى به گودرز گفتند : چاره اين است كه يكى از ما را به پيش اين ترك آوردخواه به آوردگاه بفرستى . ليك گودرز گفت : امروز نبايد كسى به جنگ او رود . پس از آن گفتگوها ، هومان بسان شيردليرى برآشفت و بخنديد و روى از گودرز سپهبد برتافت و به سوى نگاهبانان سپاه شتافت . آنگاه كمان را به زه كرد و چهار تن از ايشان را از اسپ بر آن مرغزار افكند . نگاهبانان ديگر سپاه چون از دور چنان زخم آن سرافراز تورانيان را بديدند ، از پيش او بگريختند و با او جنگ نكردند . پس هومان