حكيم ابوالقاسم فردوسى

103

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سرى پر از جنگ و دلى پر از كين ِ شاه ايران به نزديك سپاه ايران آمد . چون پيران بدانست كه او به سوى جنگ رفت ، از اندوه ، گيتى بر او تنگ گشت . جگرش از درد هومان بجوشيد و به ياد گفتارى از پدرش افتاد كه گفته بود : كه دانا به هر كار سازد درنگ * سر اندر نيآرد به پيكار تنگ سبكسار ، تندى نمايد نخست * به فرجام كار ، اندُه آرد درست زبانى كه اندر سرش مغز نيست * اگر در ببارد ، همى نغز نيست پيران با خود گفت : اكنون كه هومان در اين جنگ تندى نمود ، نمىدانم كه سرانجام چه سودى بدست آرد . همانا كه بجز داور گيهان ، هيچ‌كسى را يار او نمىبينم ، پس همو فريادرسش بادا . از سوى ديگر چون هومان ويسه به آن رزمگاهى كه گودرز كشواد با سپاهيانش در آنجا بودند ، بيآمد و خواست تا پهلوانى از ايشان را به جنگ خود بخواند ، نگاهبان سپاه ايران به دو برخورد . سواران ايران همگى بدگمان گشتند . پس ديده‌بانى به پيش ترزفان هومان آمد و از او پرسيد : آيا اين مرد پرخاش خوى كه اين چنين با خيره‌سرى و تيزى روى به دشت آورده ، با گرزى در دست و كمندى بر زين به كجا مىخواهد برود ؟ ترزفان به ايرانيان گفت : ديگر هنگام تيغ و گرز گران برسيد . زيرا اين مرد شيردل و نامبردار كه مىخواهد با شما نبرد كند ، بزرگ خاندان ويسه است كه هومان نام دارد . ايرانيان كه آن گرز هومان و آن كمر بستن و شكوه خسروانيش را بديدند ، دست همهء نيزه‌گذاران از فرّ آن نامدار از كار فرو ماند و يك سره از برابر او بازگشتند و به سوى ترزفانش روى نهادند و گفتند : به پيش هومان برو و همهء گفته‌هاى ما را به زبان تركى بر او بخوان . او را بگوى كه : ما آهنگ جنگ با تو نداريم و از گودرز دستور جنگ نرسيده است . ليك اگر تو جوياى جنگى ، پس راه تو به سوى پهلوان نامور سپاه ما گشوده است . آنگاه نشان همهء پهلوانان نامدار سپاه را ، يكى يكى ، به هومان بگفتند كه كهتر در كجا و مهتر در كجا ايستاده و چپ و راست سپاه