حكيم ابوالقاسم فردوسى

94

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گرمايل « 1 » كه مردمانى نيك انديش و پاك كيش بودند - با يكديگر از ستم ضحاك و سپاهيانش سخن مىراندند تا سرانجام چاره انديشيدند كه بسان خواليگران به نزد ضحاك روند تا مگر توانند از آن دو تن را كه هر شب خونشان مىريزند ، يك تن را رهايى بخشند . « 2 » پس با اين انديشه به آشپزخانه شاهى راه يافتند و چون نگاهبانان و دژخيمان ، دو مرد جوان را براى كشتن نزد آنان آوردند ، و ايشان را بزدند و بر زمين افكندند ، خواليگران را دل به درد آمده و با سرى پر از كينه و چشمى پر خون ، چاره كردند كه يكى را بكشند و مغز سرش را با مغز سر گوسپندى بيآميزند و ديگرى را رها سازند . پس چنين كردند و به آن ديگرى گفتند : از آباديها بيرون شو و خويشتن را در كوه و بيابان پنهان ساز . و بدين سان در هر ماه ، سى جوان را آزاد مىساختند . چون دويست تن از اين رها شدگان گرد آمدند و هيچ كس نيز ايشان را نمىشناخت ، پس آن دو خواليگر ، چندين بز و ميش بديشان دادند ، تا راه دشتها را پيش گيرند . اكنون ، كردان كه پيوسته در بيرون آباديها بسر مىبرند و خانه‌هايشان از پلاس است و در دل هراسى از يزدان ندارند ، از نژاد آن دويست تن مىباشند . « 3 » آيين

--> ( 1 ) - ارماييل Armal و گرماييل Garml . 111 . Justi , Iranisches , Namenbuch , P در برخى روايات تنها ارماييل ذكر شده است و سخنى از گرماييل به ميان نيامده است . ر . ك . رساله شهرهاى ايران ، بند 28 در متون پهلوى ، ص 66 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 123 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 259 دينورى ، الاخبار الطول ، ص 29 . بعضى نام ارماييل را به صورت ازمائيل يا ازمايل ذكر كرده‌اند . بيرونى ، همان ، همان صفحه مقدسى ، همان ، همان صفحه . دينورى آن را ارمياييل آورده است . همان ، همان صفحه . برخى نام گرماييل را كرمايل آورده‌اند . مجمل التواريخ و القصص ، ص 40 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 51 . ( 2 ) - اجماع منابع بر اين است كه هر روز دو مرد براى كشتن به دربار ضحاك مىآوردند تا مغز سر ايشان ، خوراك ماران او گردد . ليكن دينورى اين تعداد را روزى چهار نفر ذكر كرده و آورده است كه هر روز دو تن از ايشان را رها مىكردند . الأخبار الطوال ، ص 29 . ( 3 ) - در رساله پهلوى شهرهاى ايران ، بند 30 - 28 ، اين افراد كه بدين سان رها شدند و به كوه پناه بردند « كوه ياران » ناميده شده‌اند . در اين رساله نام هفت طايفه از ايشان كه ساكن دماوند بودند آورده شده است و نيز ذكر شده كه ايشان 20 شهر را در پدشخوارگر ( مازندران ) بساختند . ر . ك . متون پهلوى ص 66 . طبرى مىنويسد كه اين فريدون بود كه پس از غلبه بر ضحاك ، حكومت آن مناطق را به ترتيبى همانند تمليك به ايشان سپرد . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 154 . بيرونى نيز روايت مىكند كه چون ارماييل ايشان را آزاد مىكرد ، توشه‌اى بديشان مىبخشيد و امر مىكرد كه به ناحيه غربى كوه دماوند روند و در آنجا ساكن باشند . چون فريدون بر ضحاك غالب آمد ، خواست تا ارماييل را كه ظاهراً قاتل اين افراد و آشپز بوده است به سزاى خود برساند ، ليكن او فريدون را از آنچه بكرده و آن تعداد كه از جوانان از مرگ رها ساخته بود آگاه كرد و فريدون نيز به پاداش آنچه او كرده بود ، او را جزو نزديكان خود گردانيد و دماوند را تيول او كرد و او را بر تختى زرين بنشاند و نامش را مسمغان ( مصمغان ) گذارد . آثار الباقيه ، ص 260 - 259 . در برخى منابع ديگر نيز آمده است كه كردان از نسل اين افراد بوده‌اند . ر . ك . دينورى ، الاخبار الطول ، ص 29 مجمل التواريخ و القصص ، ص 41 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 52 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 123 . مسعودى مىنويسد : « به نظر ايرانيان ، قبايل كرد از نسل كرد پسر اسفنديار پسر منوشهرند . » التنبيه و الاشراف ، ص 84 .