حكيم ابوالقاسم فردوسى

81

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

درگاه او پراكنده گشتند . هنر چون نپيوست با كردگار * شكست اندر آورد و بر بست كار چه گفت آن سخن گوى با فرّ و هوش * چو خسرو شوى بندگى را بكوش جمشيد كه مردم و سپاهيانش را از خود جدا گشته ديد ، بهراسيد و از درگاه خداى ، پوزش خواست ، ليك سودى نبخشيد و فرّهء ايزدى پيوسته از او كاستن گرفت . داستان ضحاك با پدرش در آن روزگاران در دشت سواران نيزه گذار « 1 » ، شاهى به نام مرداس « 2 » بود كه بسيار راد و با داد و دهش بود . وى را چهارپايان بسيارى از بز و شتر و ميش و گاو و اسپان تازى - از هر يكى هزار بود . مرداس پسرى داشت بنام ضحاك كه به پهلوى او را پيوراسپ « 3 » ده هزار است

--> ( 1 ) - در برخى جاها دشت سواران نيزه گذار ، به غلط عربستان دانسته شده است . ليكن دشت سواران نيزه‌گذار يا دشت نيزه‌وران ، كشور يمن مىباشد . مىتوان به بخش « فرستادن فريدون ، جندل را به يمن » و نيز در همان بخش به بيت 109 ( شاهنامه مول ، ج 1 ) رجوع كرد . در بخش بهرام گور نيز كه سخن از مناذره به ميان مىآيد ، مىتوان مواردى براى انطباق اين دو با يكديگر يافت . به هر صورت ، عربستان به هيچ روى صحيح نمىباشد و يمن درست است . ( 2 ) ر . ك . زيرنويس بعدى . ( 3 ) آنان كه به نسب تازى ضحاك قائلند ، اصل نام او را قيس يا قيس لهوب دانسته‌اند . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 25 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 81 . بايد گفت تمامى آنچه كه به عنوان اسامى ديگر وى ذكر شده است ، همگى لقب مىباشند نه اسم . و اين القاب به نظر مىرسد كه در مقاطع مختلف زندگانى او به مناسبتهاى مختلف به او داده شده باشد . نخستين لقب او كه گويا مربوط به دوران جوانى وى و پيش از غلبه‌اش بر جمشيد است ، لقب بيوراسپ Bvarasp است كه به معناى 000 10 اسب يا دارندهء 000 10 اسب است . ر . ك . برهان قاطع ، ماده بيور و بيورسب . ثعالبى اشتباهاً بيور را معادل 000 100 و بيورسپ را به معناى دارنده صد هزار اسب دانسته است . ر . ك . تاريخ غررالسير ، ص 48 . لقب ديگر وى اژديدهاك Azi - dahka - اوستايى ، ازدهاگ Azdahg فارسى ميانه و اژدهاك فارسى نو است كه صورت