حكيم ابوالقاسم فردوسى
44
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
اندر ستايش سلطان محمود از آنگاه كه پروردگار ، اين گيهان بيآفريده ، مرزبانى چون او پديد نيامده است . ابو القاسم - آن شاه پيروز بخت - چون خورشيد تابان در خاور ، ديهيم بر سر گذارْد و گيتى را روشنايى بخشيد . پس آنگاه از خاور تا باختر ، از فرّ او كان زر پديدار گشت . بدان هنگام بود كه اختر خفتهء من بيدار گشت و انديشهء بسيار به مغزم راه يافت . بدانستم كه زمان سخن فرا رسيد و از اين پس روزگار كهن ، نو شود . شبى با انديشهء آن شهريار زمين و با لبى پر از آفرين به او بخفتم . در خواب ديدم كه شمالهاى « 1 » درخشان از آب برآمد و همهء گيتى كه آن را شبى تيره فرا گرفته بود ، از فروغ آن شماله ، چون ياكند « 2 » زرد گشت . در و دشت چون ديبا شد و تختى از پيروزه پديد آمد كه شهريارى چون ماه با ديهيمى بر آن بنشسته بود و تا دو كُروه ، « 3 » سپاهيانش رده بركشيده بودند و در سوى چپ او هفتسد « 4 » ژنده پيل بود و دستورى « 5 » در پيش او به پا ايستاده و او را به داد و دين رهنما بود . من از آن همه فرّ شاهى و از آن ژنده پيلان و آن اندازه سپاه خيره بماندم . چون چهرهء آن شاه را بديدم ، از آن بزرگان بپرسيدم كه : آيا اين ديهيم و گاه است يا آسمان و ماه ؟ اينها كه در پيش اوست ، آيا سپاه است يا ستاره ؟ كسى گفت : اين شاه روم و هند است كه از قانوج « 6 » تا درياى سند و در ايران و توران ، او را بندهاند و به فرمان او زنده . او كسى است كه روى زمين را به داد
--> ( 1 ) - شماله به پارسى به معناى شمع است . ( 2 ) - ياكند به پارسى همان ياقوت است . ( 3 ) - كُروه Koruh به پارسى به معناى ميل است كه ثلث فرسنگ باشد . ( 4 ) - چنان كه پيشتر ذكر شد ، در برگردان شاهنامه به نثر بخاطر كوشش در پارسى نويسى متن از به كار بردن سدگان ( صدگان ) به رسم الخط عربى خوددارى شد و همه جا به صورت سد ، دويست ، سيسد و . . . آورده شده است . ( 5 ) دستور در اينجا به پارسى به معناى وزير است . ( 6 ) - قانوج همان قنّوج Ghennj شهرى است در 50 ميلى رود گنگ .