حكيم ابوالقاسم فردوسى
45
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بيآراست و ديهيم بر سر نهاد . او نگاهبان گيتى ، محمود ، شاه بزرگ است كه گرگ و ميش را با هم به آبشخور آرد و از كشمير تا به درياى چين ، همهء شهرياران بر او آفرين كنند . چون كودكان از شير مادر بگرفته شوند ، نخستين سخنى كه بر زبان آرند ، نام محمود است . پس تو نيز كه گويندهاى و به دو جوياى نام جاويد هستى ، بر او آفرين كن چه هيچ كسى سر از فرمان او نپيچد و از پيمان او در نگذرد . « 1 » بارى ، چون از خواب بيدار گشتم ، از جاى بجستم و آن شب تيره را بسيار به پا ايستادم و بر آن شهريار ، آفرين بخواندم و گرچه مرا دِرَمى نبود تا بر او بيفشانم ، جان بر او افشاندم . در دل گفتم : اين خواب را پاسخى باشد چه او كسى است كه از فرّ او ، گيتى چون باغ بهار گشته است . به ايران زمين ، هر چه خوبى ، از داد اوست و همهء مردم ، او را يار و دوستدارند . به گاه بزم ، چون آسمان راستكارى و به گاه رزم همچون اژدهايى تيز چنگ است . تنش مانندهء ژنده پيل و جانش چون جبرئيل است . در بخشش ، همچون ابر بهمن و در پاكىِ دل ، چون رود نيل است . نه از بسيارىِ گنج و تاج ، كُنداور « 2 » گردد و نه از رزم و رنج ، دلش تيره شود . پروردگان او ، چه آزاد و چه برده ، همگى شاه را دوستدارند و به فرمان او كمر بسته و هر يكى بر كشورى شاه گشته و در نامهها نام ايشان بيآمده است . نخستين ، نصر ، « 3 » برادر كوچكتر اوست كه در بزرگوارى ، همتا ندارد . و همانا كسى كه پدرش ناصر الدين « 4 » باشد ، سر تخت او به آسمان سايد . و هر كه فرمان نصر را كمر بندد ، در سايه شهريار روزگار ، شاد زيود . او كه مردانگى و خِرد و هنرش بسيار باشد و مهتران به دو شادمان . و ديگرى سپهدار
--> ( 1 ) - اين سخن آن چنان است كه گويى اجبارى در ميان بوده است . در اينجا بىمناسبت نيست كه گفته آيد سلطان محمود بيشتر يك كلكسيونر علما و شعرا و ادبا بود ، ليكن آن مايه درك و شايستگى لازم را براى داشتن چنين گنجينهاى نداشت . ( 2 ) - كُنداور به پارسى دو معنى دارد : 1 - مغرور و خودستا و سبكسر 2 - دلير . در اينجا به معناى اول است . ( 3 ) - ابو المظفر نصر بن سبكتكين برادر كوچكتر سلطان محمود از ابتداى سلطنت محمود سپهسالار و والى خراسان و گفته شده دوستدار علماء بود . ( 4 ) - مراد سبكتكين است كه لقبش ناصر الدين بوده است .