حكيم ابوالقاسم فردوسى

43

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

او مرا همچون تازه سيبى نگاهداشت و نگذارد تا بيم هيچ بادى به من رسد . مرا از خاك نژند به كيوان رسانيد . او كه سيم و زر در برابر ديدگانش همچون خاك بود . جوانمرد و سخت‌ْپيمان بود و گيتى را به چيزى نمىانگاشت . ليك ناگهان آن نامور ، از ميان انجمن رخت بر بست . ديگر نه از زنده‌اش نشانى مىبينم و نه از مرده ، با آنچه كه آن نهنگان مردم كُش با او بكردند . دريغ از آن كمربند و گردگاه ، دريغ از آن برز و بالاى كيانىِ آن شاه . زان پس با دلى نااميد گشته از او و روانى لرز لرزان چون بيد ، گرفتار بودم . تا اين كه پندى از او به يادم آمد كه روانم از كژّى به سوى داد آمد مرا گفته بود : چون اين نامهء شاهان بگفتى ، آن را به شاهان بسپار . و با ياد اين گفتار او بود كه دلم رام گشت و روانم شاد و پدرام شد . پس به نام شهنشاه گردن فراز ، خداوند ديهيم و گاه ، گيهاندار بيدار بخت و پيروز ، اين نامه آغازيدم . « 1 »

--> ( 1 ) - در باب مناسبات حكيم فردوسى با سلطان محمود از گذشته ، روايات و نظرات بسيار متفاوتى وجود داشته و دارد . گرچه در اين باره اظهار نظر قطعى نمىتوان كرد ، و گرچه نه روايت مقدمهء جديد شاهنامه را كه حكايت از آن تيرگى رابطه حكيم فردوسى با سلطان محمود و سفرهاى پى در پى حكيم فردوسى به مازندران و بغداد و . . . . و سرودن هجونامهء معروف دارد و حاوى بسيارى اشتباهات تاريخى مىباشد و نه نظرات مخالفين اين روايات را يك سره نمىتوان غلط پنداشت و يا درست ، ليك جزئى از حقيقت در هر دو دسته روايات وجود دارد . و آن اين كه حكيم فردوسى پيش از ارتباط پيدا كردن با دربار سلطان محمود ، بخشهاى بسيارى از - اگر نگوييم تمام - شاهنامه را سروده بود و به دنبال يك حامى مىگشت و پس از زير و بالاهاى بسيارى كه در تاريخ آن زمان پيش آمد ، وى سرانجام سلطان محمود را حامى مناسبى براى كارى كه كرده بود يافت . اگر چه يقيناً او پيش از آن - چنان كه گفته شد - بخش بسيارى از شاهنامه را سروده بود و به هيچ رو نمىتوانست در سرودن آن ، توقع مادّى از سلطان محمودى كه سالها پس از سرودن آن بخشها روى كار آمد ، داشته باشد و نيز گرچه هيچ ميزانى براى ارزش مادى شاهنامه نمىتوانسته و نمىتواند وجود داشته باشد ليك نمىتوان نقش ماديات و به تعبيرى صله را در جريان اختلافى كه سرانجام ميان وى با سلطان محمود پيش آمد ، ناديده گرفت . اما اين تنها مسئله نبود و يقيناً نحوهء بيان تأكيد آميز حكيم فردوسى در باب ايرانيت و مخالفت آشكار او با هر گونه تسلط غير ، بر ايرانى و شايد هم به روايتى برخى ارتباطات او با حكام شيعى مذهب طبرستان و طرفدارى حكيم فردوسى از تشيّع از عوامل اصلى بروز اختلاف ميان او و سلطان محمود شد : كه فردوسى طوسى هوش جفت * نه اين نامه بر نام محمود گفت به نام نبى و على گفته‌ام * دررهاى معنى بسى سفته‌ام