حكيم ابوالقاسم فردوسى
36
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
درست گردد و زان پس به همان كه بوده باز گردد و هر شبانگاه باريكتر و به خورشيد تابنده ، نزديكتر گردد . و اين نهادى باشد كه خداوند او را داده و تا باشد هم بدين سان بُوَد . ستايش پيامبر كه درود خداوند بر او باد اى انسان ، همانا كه رهايى تو به دانش و دين است . پس بر تو است جستن راه رستگارى . اگر نخواهى كه دلت نژند باشد و پيوسته مستمند باشى ، پس به گفتار پيامبر خود گراى و به اين آب ، دل خود از تيرگيها بشوى . كه خداوندِ فرستندهء پيام و خداوند فرمان دهنده و زينهار دارنده « 1 » گفته است كه خورشيد پس از پيامبران ، بر كسى بهتر از ابو بكر نتابيد . آنگاه عمر اسلام را آشكار كرد و گيتى را چون باغ بهارى بيآراست . پس از آن ، گزينش بر عثمان - آن خداوند شرم و دين - نهاده شد . « 2 » چهارم على - همسر بتول - بود كه پيامبر ، او را به خوبى چنين ستوده است كه : من شهر داناييم كه على در آن است . « 3 » و همانا كه اين سخن ، گفتار درست خود پيامبر باشد و من ، خود ، گواهى دهم كه اين سخن از اوست ، گويى ، خود ، با اين دو گوشم ، آن را بشنيدهام . پس على و آن ديگران را همچنان دان كه ترا بگفتم ، چه از ايشان بود كه دين ، به هر گونه نيرو بگرفت . پيامبر چون آفتاب است و ياران « 4 » او چون ماه باشند و ايشان را از يكديگر جدا نتوان دانست و راه هر دو بهم بسته باشد . ليك من ، خود ،
--> ( 1 ) - برابر امر و نهى ( 2 ) - لازم به ذكر است كه در برخى نسخ شاهنامه ابياتى كه حاوى ذكر ابو بكر و عمر و عثمان مىباشند موجود نيست و تنها از حضرت على ( ع ) ياد شده است . ليك چون در برگردان اين اثر به نثر ، نسخه اصلى مورد استفاده نسخه ژول مول بوده و در اين نسخه ابيات مزبور وجود داشته ، لذا بناگزير اين ابيات نيز براى رعايت امانت به نثر برگردانده شد . ( 3 ) - « انا مدينة العلم و على بابها » . ( 4 ) - منظور از ياران همان صحابه است .