حكيم ابوالقاسم فردوسى
32
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
دورى كنى . او را بپرستى و راه به سوى او جويى و به آنچه فرموده ، ژرف بنگرى . و بدان ، هر آنكه دانا شود ، توانا گردد و از دانش است كه دل پير ، برنا شود . اينك بيش از اين روا نَبْوَد سخن گفتن ، كه هيچ انديشهاى را به هستىِ پروردگار ، راه نيست . گفتار اندر ستايش خرد اكنون اى خردمند ، سزاوار است كه چگونگى خِرد گفته آيد . خرد از هر چه كه ايزد ، تو را داده ، بهتر است . خرد ، هم راهنماى توست و هم دلگشاى . خرد است كه دست تو را در هر دو سرا گيرد . هم شادمانيت از خرد است و هم غم . هم فزونيت از خرد است و هم كم . خرد تيره و مرد روشن روان * نباشد همى شادمان يك زمان چه ، خردمندان گفتهاند هر آنكه در كارها ، خرد را برابر چشم ندارد ، به فرجام ، از كردهء خويش ، دلش ريش گردد و هوشياران ، ديوانهاش خوانند و خويشان ، بيگانه . ارجمندى تو در هر دو سرا ، به خرد بسته است . و هر آنكه از خرد بگسسته ، پاى در بند آورده است . چون نيك بنگرى ، بينى كه خرد ، چشم جان است و بدان كه تو بىچشم جان ، آن گيهان را نسپرى . پس بدان كه خرد ، نگاهبان جان است و بايد آن را سپاس دارى . و آن را گوش و چشم و زبان ، همچون سه پاسبان هستند كه از آنها به تو هم بد تواند رسيد و هم نيك . چه كسى تواند خرد و جان را ستايد ؟ وگر من آن را ستايم ، كه را ياراى شنودنش هست ؟ پس اى داننده ، چون كسى نيست ، چه سود از گفتن ؟ زين پس ، از آفرينش سخن گوى . و تو اى انسان كه ساختهء كردگار گيهانى و آشكار و نهان مىشناسى ، هميشه خرد را دستوردار و بِدو جانت را از ناسزا دور دار . گفتار دانايان بشنو و راه ، بِدان بجوى و هر دانشى كه آموختى ، به ديگران نيز بيآموز و دَمى از آموختن مياساى . و چون به بالاى درخت دانش رسيدى ، بدانى كه دانش را