حكيم ابوالقاسم فردوسى

143

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

خود را از مردم كُشان مساز ، كه اگر چنين كنى ، پروردگار ، دامانت را خواهد گرفت . ميازار مورى كه دانه كش است * كه جان دارد و جان شيرين خوشست « 1 » من اكنون به گوشه‌اى از گيتى رَوَم و به آن بسنده كنم . تو نيز به خون برادر ، كمر مبند و با اين كار ، دل پدر پيرمان را مسوزان . جهان خواستى ، يافتى ، خون مريز * مكن با جهاندار يزدان ، ستيز ليك تور هر چه ايرج بگفت ، پاسخ نگفت و خشمگين و خيره‌سر ، دشنه‌اى زهرآگين از موزه بيرون كشيد و بر ايرج بزد . ناگاه ايرج ، آن سروسهى ، از پاى فتاد و خون از چهره‌اش روان شد و در گذشت . تور ، سر ايرج را از تن جداى كرد . « 2 » جهانا بپرورديش بر كنار * و ز آن پس ندادى بجان زينهار نهانى ندانم ترا دوست كيست * بدين آشكارت ببايد گريست تو نيز اى به خيره خرف گشته مرد * ز بهر جهان دل پر از داغ و درد چو شاهان به كينه كشى خيره خير * ازين دو ستمگاره اندازه‌گير آنگاه تور ، سر بريدهء ايرج را به مشك و خوشبوى « 3 » بيآكند و آن را به نزد فريدون

--> ( 1 ) - اين شعر برگرفته از يك اصطلاح قديمى اوستايى است . مور در اوستا مئوئيرى maoiri و هميشه با صفت دانوكرشه maoiri dano - kara آمده است . دانا dn در اوستا و دهانا dhn در سانسكريت به معنى دانه است و كرش kar مصدر است به معنى كشيدن . پس مئوئيرى داناكرشه درست به معنى مور دانه‌كش است . ر . ك . معين ، مزديسنا و تأثير آن در ادبيات پارسى ، ص 411 . ( 2 ) - طبرى روايت مىكند كه تور كمندى بيانداخت و ايرج را خفه كرد . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 155 . برخى قتل ايرج را توسط سلم و تور ، پس از درگذشت فريدون دانسته‌اند . ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 342 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 151 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 176 . نيز ابن خلدون مىنويسد كه ايرج 2 پسر به نامهاى وندان و اسطوبه و يك دختر به نام خورك داشته است كه هر سه آنها با ايرج به قتل رسيدند . همان ، همان صفحه . به روايت بندهش ايرج در زمان پادشاهى فريدون 12 سال شاهى كرد . ص 155 . قلعه ايرج در فارس و قلعه ايرج در ورامين ، نزديك دهكده جعفرآباد به دو منسوب است . ر . ك . جيهانى ، اشكال العالم ، ص 112 اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ج 1 ، ص 179 . ( 3 ) - خوشبوى به پارسى عبير را گويند .