حكيم ابوالقاسم فردوسى

144

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پير فرستاد و او را پيام داد كه : اينك آن درخت سايه‌گستر كيانى بشد اين سر اوست ، اكنون ، خواه تاجش بده و خواه تخت . آنگاه پس از اين كار ، تور به سوى چين و سلم به سوى روم باز گشت . آگاهى يافتن فريدون از كشته شدن ايرج فريدون كه از آنچه برفته بود ناآگاه بود ، چون هنگام بازگشت ايرج فرا رسيده بود ، دستور داد تا براى او تختى از پيروزه بساختند و بر تاجش گوهرها نشاندند و مِى و رود و رامشگران را بخواستند و همه كشور را آذين بستند و پيل و تبيره بر راه ببردند تا به پيشواز ايرج شتابند . كه ناگهان گَردى تيره از راه برآمد و سوارى سوگوار و خروشان از ميان آن گرد بيرون آمد كه گاسونه‌اى زرين « 1 » در كنار داشت . گاسونه‌اى كه در آن بر روى پرنيانى ، سر ايرج نهاده شده بود . فرستاده با آه و ناله و با رويى زرد به پيش فريدون شد . چون فريدون و همراهانش ، آن داستان را از زبان وى شنودند ، باور نكردند . پس از روى گاسونه زر ، تخته را برداشتند كه ناگهان سر بريدهء ايرج پديدار گشت . فريدون كه چنين ديد ، از اسپ بر خاك افتاد . همه سپاهيان جامه‌ها را چاك كردند . فريدون و آن گروه ، سخت به ديدار نزديك ايرج اميدوار بودند و هرگز چشم داشت آنچه را كه روى داده بود نداشتند . آن همه آراستگيها كه براى پيشواز ايرج كرده بودند ، ديگرگونه شد . درفشها را دريدند و كوسها را نگون كردند ، روى پيلان و تبيره‌ها را سياه كردند و بر اسپان تازى نيل پاشيدند « 2 » و همگى پياده ، خاك بر سر ريختند و از درد خروشيدند .

--> ( 1 ) - گاسونه واژهء تابوت است ، ( 2 ) - پيش از اين گفته شد كه در آن زمان رنگ نيلى يا آبى متمايل به كبود و سرمه‌اى نشانه سوگوارى بوده است . گفتنى اين كه تا چندى پيش نيز - بر خلاف حاضر - در بسيارى از شهرها و روستاهاى ايران در مراسم عزادارى از رنگ آبى كبود يا سرمه‌اى استفاده مىشد و رنگ سياه كاربرد نداشت .