حكيم ابوالقاسم فردوسى

136

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

به ايرج بخشيد و او را ايران خدا « 1 » ناميد . « 2 » رشك بردن سلم بر ايرج و بدين سان روزگارى دراز گذشت و فريدون سالخورده گشت و از نيرويش كاسته شد . سلم كه از آن بخشش پدر و اين كه تخت شاهى را به ايرج بخشيده بود ناخرسند بود ، با دلى پر از آز و كينه پيامى به دست فرستاده‌اى به سوى برادرش - تور - كه شاه ترك و چين بود روانه داشت در آن پيام گفت : اى شاه ترك و چين به يادآور كه ما سه برادر بوديم و هر سه ، زيبنده شاهى و جانشينى پدر . ليكن پدر بىخِرَد ما ايران و دشت يلان و يمن را به ايرج داد و روم و خاور را به من و دشت تركان و چين را به تو . و آنكه از همه ما كوچكتر بود بجاى ما نشست . و تو بدان كه از من كه برادر بزرگتر هستم ، ديگر رسيدن به تاج و تخت گذشته است ليك پادشاهى

--> ( 1 ) - ايران خدا به معناى شاه ايران زمين است . ( 2 ) - گويند فريدون ، حكم شاهى هر يك از پسران را در نامه‌اى نوشته ، به آنان داد . و اين نامه پيوسته نزد شاهان ايران بود . ابن نديم از قول مستقيم يكى از موبدان معاصرش به نام اماد مىنويسد به گاه حمله اعراب به ايران زمين در زمان يزدگرد ساسانى ، اين نامه‌ها براى اين كه به چنگ اعراب نيافتد به همراه بخشى از گنجينه‌هاى ايران به نزد پادشاه چين فرستاده شد . و در زمانى كه ابن نديم روايت خود را مىنوشته ، هم در آنجا بوده است . الفهرست ، ص 20 . در رابطه با اين تقسيم سرزمينهاى فريدون يكى از شاعران پارسى بعد از اسلام چنين سروده است : « و به روزگار خودمان ، ملكمان را چون گوشت روى پيش خوان تقسيم كرديم و شام و روم را تا غروبگاه خورشيد به سلم دلاور داديم . و ترك مال اطوج شد و ديار ترك عموزادگان ما هستند و ايران را از روى قدرت ملك فارس داديم و همه نعمتها از آن ما باشد » . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 220 - 219 . نيز مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 126 - 125 . مقدسى در يك روايت متفاوت ، ازدواج پسران فريدون را در اين زمان يعنى پس از تقسيم سرزمينها ميان ايشان دانسته است . آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 125 .