حكيم ابوالقاسم فردوسى
137
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
تنها زيبنده توست . فرستاده سلم همچون باد به سوى تور شتافت و هر آنچه كه شنيده بود به او باز گفت . تور بىخرد نيز كه آن سخنان بشنيد خيره سر گشت و همچون شير برآشفت و به فرستاده برادر گفت : به سلم بگوى كه اين پدر ما ، ما را به روزگار جوانى بفريفت و درختى نشانْد كه ميوهاش جز خون نخواهد بود . اما اكنون بايسته است كه من و تو رو در روى يكدگر با هم در اين باره به سخن نشينيم و به فراهم آوردن سپاه پردازيم و بايد كه در اين كار ، زبونى را كنار گذاريم و دلاور باشيم . « 1 » پس چون فرستاده به نزديك سلم بازگشت و پاسخ را بازگفت ، دو برادر ، يكى از روم و ديگرى از چين ، با انديشهاى پليد روان شده و در جايى با يكدگر ديدار كردند و « 2 » به گفتگو نشستند . پيام سلم و تور به نزديك فريدون پس چون سلم و تور با يكديگر ديدار كرده و به سگالش پرداختند ، موبدى تيز هوش را برگزيدند و سلم بىهيچ شرمى از پدر ، موبد را گفت : چون باد به نزد فريدون رو و چون به كاخ او درآمدى نخست درود ما دو تن را به او رسان ، آنگاه او را بگوى كه آدمى بايد در هر دو سراى از خداوند بترسد . يزدان پاك ، گيتى را به زير
--> ( 1 ) - ميرخواند مىنويسد كه در يكى از نامههايى كه تور به سلم نوشت ، در آن ياد آور شد كه بايد ايرج را به قصاص خون ضحاك - كه نسل ايشان از آن بود - بكشند . روضة الصفا ، ج 1 ، ص 540 . به روايتى كه پيشتر ذكر شد ، مادر سلم و تور ، دختر ضحاك بوده است . ( 2 ) - ثعالبى مكان اين ديدار را آذربايجان ذكر كرده است . تاريخ غررالسير ، ص 61 .