حكيم ابوالقاسم فردوسى

126

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

براى من فرستاده و دامى در پيشم گسترده و بر آن است تا آنها را از من جدا سازد و به همسرى سه پسرش كه آنها را زيبنده تخت و تاج مىخوانَد - در آورد . اينك با شمايان به سگالشگرى نشسته‌ام . اگر به آنسان كه دلم بدين كار ، خشنود نيست ، پاسخى سزاوار گويم ، اين كار ، دروغ باشد و بر شاهان شايسته نَبُوَد . اگر دخترانم را كه همهء آروزى من اند ، به دو سپارم ، آتش بر دل خويشتن افكنده‌ام . و اگر سر از فرمان او بپيچم ، از آزار او زينهار نتوانم يافت ، چرا كه او شهريار همهء زمين است و با او نشايد ستيهيدن و همگان را از آنچه كه او با ضحاك بكرد ، ياد است . اينك اى بزرگان ، آنچه انديشه مىكنيد ، باز گوييد . پس بزرگان ، او را گفتند : ما بر تو نمىپسنديم كه تو به هر بادى از جاى بجنبى ، اگر فريدون آن چنان شاهى است كه گفتى ولى ما بندگان فرمانبردار او نيستيم و توان ستيز با او را داريم و به گاهِ نياز ، با شمشيرهامان زمين را مِيستان و با نيزه‌هامان ، هوا را نِيستان مىكنيم . و تو اگر سه فرزندت نزد تو اين چنين ارجمندند ، پس بر تو است كه در گنج را بگشايى و لب را ببندى . ليك اگر از فريدون در هراسى و مىخواهى كه چاره‌اى بسازى پس از او چيزهايى بخواه كه او را ياراى برآوردنش نباشد . شاه يمن چون به ايشان گوش فرا داد ، سخنانشان را بىپايه و بنيان ديد . پاسخ دادن شاه يمن جندل را آنگاه شاه يمن ، فرستادهء فريدون را پيش خواند و با او سخنان فراوانى به خوبى گفتن گرفت و او را گفت : من در برابر شهريار تو كهترم و هر چه بفرمايدم ، فرمانبردارم . ليكن او را بگوى كه همچنانكه سه فرزند تو ، نزد تو آن چنان گرامىاند ، من نيز چنينم . اگر فريدون از من ديدگانم را بخواهد يا اين كشور و تاج و تخت يمن را ، نزد من آسان تر است تا اين كه آن زمان كه بايسته است ، سه فرزند خود را نزد خويشتن نبينم . ليك اگر شاه ، بر اين امر پاى فشارى مىكند ، مرا نيز چاره‌اى نيست جز