حكيم ابوالقاسم فردوسى
957
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
هم اندر زمان آسيابان ز كوه * بياورد نخچير خود با گروه چو بهرام را ديد رخ را به خاك * بماليد آن پير آزاده پاك يكى جام زرّين بفرمود شاه * بدان پير دادن كه آمد ز راه به دو گفت كاين چار خورشيد روى * چه دارى چو هستند هنگام شوى برو پير مرد آفرين كرد و گفت * كه اين دختران مرا نيست جفت رسيده بدين سال دوشيزهاند * بدوشيزگى نيز پاكيزهاند و ليكن ندارند چيزى فزون * نگوييم زين بيش چيزى كنون به دو گفت بهرام كاين هر چهار * به من ده وزين بيش دختر مكار چنين داد پاسخ ورا پير مرد * كزين در كه گفتى سوارا مگرد نه جا هست ما را نه بوم و نه بر * نه سيم و سراى و نه گاو و نه خر به دو گفت بهرام شايد مرا * كه بىچيز ايشان ببايد مرا به دو گفت هر چار جفت تو اند * پر ستارگان نهفت تو اند بعيب و هنر چشم تو ديدشان * بدين سان كه ديدى پسنديدشان به دو گفت بهرام كاين هر چهار * پذيرفتم از پاك پروردگار بگفت اين و از جاى بر پاى خاست * بدشت اندر آواى بالاى خاست بفرمود تا خادمان سپاه * برند آن بتان را بمشكوى شاه سپاه اندر آمد يكايك ز دشت * همه شب همى دشت لشكر گذشت فرو ماند زان آسيابان شگفت * شب تيره انديشه اندر گرفت بزن گفت كاين نامدار چو ماه * بدين برز بالا و اين دستگاه شب تيره بر آسيا چون رسيد * زنش گفت كز دور آتش بديد بر آواز اين رامش دختران * ز مستى مى آورد و رامشگران چنين گفت پس آسيابان بزن * كه اى زن مرا داستانى بزن كه نيكيست فرجام اين گر بدى * زنش گفت كارى بود ايزدى نپرسيد چون ديد مرد از نژاد * نه از خواسته بر دلش بود ياد به روى زمين بر همى ماه جست * نه دينار و نه دختر شاه جست بتآرا ببيند چو ايشان بچين * گسسته شود بر بتان آفرين برين گونه تا شيد بر پشت راغ * بر آمد جهان شد چو روشن چراغ همى رفت هر گونهيى داستان * چه از بد نژاد و چه از راستان چو شب روز شد مهتر آمد بده * بدين پير گفتا كه اى روزبه ببالينت آمد شب تيره بخت * ببار آمد آن سبز شاخ درخت شب تيرهگون دوش بهرامشاه * همى آمد از دشت نخچير گاه نگه كرد اين جشن و آتش بديد * عنان را بپيچيد و زين سو كشيد كنون دختران تو جفت وىاند * بآرام اندر نهفت وىاند بدان روى و آن موى و آن راستى * همى شاه را دختر آراستى شهنشاه بهرام داماد تست * بهر كشورى زين سپس ياد تست ترا داد اين كشور و مرز پاك * مخور غم كه رستى ز اندوه و باك بفرماى فرمان كه پيمان تراست * همه بندگانيم و فرمان تراست