حكيم ابوالقاسم فردوسى

94

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بساطى بيفگند پيكر بزر * زبرجد برو بافته سربسر دگر پيكرش در خوشاب بود * كه هر دانهء قطرهء آب بود يك ايوان همه تخت زرّين نهاد * بآيين و آرايش چين نهاد [ همه پيكرش گوهر آگنده بود * ميان گهر نقشها كنده بود ] ز ياقوت مر تخت را پايه بود * كه تخت كيان بود و پر مايه بود [ يك ايوان همه جامهء رود و مى * بياورده از پارس و اهواز و رى ] بياراست رودابه را چون نگار * پر از جامه و رنگ و بوى بهار همه كابلستان شد آراسته * پر از رنگ و بوى و پر از خواسته همه پشت پيلان بياراستند * ز كابل پرستندگان خواستند نشستند بر پيل رامشگران * نهاده بسر بر ز زر افسران پذيره شدن را بياراستند * نثارش همه مشك و زر خواستند [ رسيدن زال به نزديك سام ] همى راند دستان گرفته شتاب * چو پرّنده مرغ و چو كشتى بر آب كسى را نبد ز آمدنش آگهى * پذيره نرفتند با فرّهى خروشى بر آمد ز پرده سراى * كه آمد ز ره زال فرخنده راى پذيره شدش سام يل شادمان * همى داشت اندر برش يك زمان فرود امد از باره بوسيد خاك * بگفت آن كجا ديد و بشنيد پاك نشست از بر تخت پر مايه سام * ابا زال خرّم دل و شادكام سخنهاى سيندخت گفتن گرفت * لبش گشت خندان نهفتن گرفت چنين گفت كامد ز كابل پيام * پيمبر زنى بود سيندخت نام ز من خواست پيمان و دادم زمان * كه هرگز نباشم به دو بدگمان ز هر چيز كز من به خوبى بخواست * سخنها بران بر نهاديم راست نخست آنكه با ماه كابلستان * شود جفت خورشيد زابلستان دگر آنكه زى او بمهمان شويم * بران دردها پاك درمان شويم فرستادهء آمد از نزد اوى * كه پردخته شد كار بنماى روى كنون چيست پاسخ فرستاده را * چه گوييم مهراب آزاده را ز شادى چنان شد دل زال سام * كه رنگش سراپاى شد لعل فام [ چنين داد پاسخ كه اى پهلوان * گر ايدون كه بينى بروشن روان ] [ سپه رانى و ما بكابل شويم * بگوييم زين در سخن بشنويم ] بدستان نگه كرد فرخنده سام * بدانست كو را ازين چيست كام سخن هر چه از دخت مهراب نيست * بنزديك زال آن جز از خواب نيست بفرمود تا زنگ و هندى دراى * زدند و گشادند پرده سراى هيونى بر افگند مرد دلير * بدان تا شود نزد مهراب شير [ رسيدن سام و دستان به كابل ] بگويد كه آمد سپهبد ز راه * ابا زال با پيل و چندى سپاه [ فرستاده تازان بكابل رسيد * خروشى بر آمد چنانچون سزيد ] [ چنان شاد شد شاه كابلستان * ز پيوند خورشيد زابلستان ] [ كه گفتى همى جان بر افشاندند * ز هر جاى رامشگران خواندند ]