حكيم ابوالقاسم فردوسى
95
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بزد ناى مهراب و بر بست كوس * بياراست لشكر چو چشم خروس ابا ژنده پيلان و رامشگران * زمين شد بهشت از كران تا كران ز بس گونهگون پرنيانى درفش * چه سرخ و سپيد و چه زرد و بنفش [ چه آواى ناى و چه آواى چنگ * خروشيدن بوق و آواى زنگ ] [ تو گفتى مگر روز انجامش است * يكى رستخيز است گر رامش است ] همى رفت ازين گونه تا پيش سام * فرود آمد از اسپ و بگذارد گام گرفتش جهان پهلوان در كنار * بپرسيدش از گردش روزگار شه كابلستان گرفت آفرين * چه بر سام و بر زال زر همچنين نشست از بر بارهء تيز رو * چو از كوه سر بر كشد ماه نو يكى تاج زرّين نگارش گهر * نهاد از بر تارك زال زر بكابل رسيدند خندان و شاد * سخنهاى ديرينه كردند ياد همه شهر ز آواى هندى دراى * ز ناليدن بربط و چنگ و ناى تو گفتى دد و دام رامشگرست * زمانه بآرايشى ديگرست بش و يال اسپان كران تا كران * براندوده پر مشك و پر زعفران برون رفت سيندخت با بندگان * ميان بسته سيصد پرستندگان مر آن هر يكى را يكى جام زر * بدست اندرون پر ز مشك و گهر همه سام را آفرين خواندند * پس از جام گوهر بر افشاندند بدان جشن هر كس كه آمد فراز * شد از خواسته يك بيك بىنياز بخنديد و سيندخت را سام گفت * كه رودابه را چند خواهى نهفت به دو گفت سيندخت هديه كجاست * اگر ديدن آفتاب هواست چنين داد پاسخ بسيندخت سام * كه از من بخواه آنچه آيدت كام برفتند تا خانهء زرنگار * كجا اندرو بود خرّم بهار نگه كرد سام اندران ماه روى * يكايك شگفتى بماند اندروى ندانست كش چون ستايد همى * برو چشم را چون گشايد همى بفرمود تا رفت مهراب پيش * ببستند عقدى بر آيين و كيش بيك تختشان شاد بنشاندند * عقيق و زبرجد برافشاندند سر ماه با افسر نام دار * سر شاه با تاج گوهر نگار بياورد پس دفتر خواسته * يكى نسخت گنج آراسته برو خواند از گنجها هر چه بود * كه گوش آن نيارست گفتى شنود برفتند از آنجا بجاى نشست * ببودند يك هفته با مى بدست و ز ايوان سوى باغ رفتند باز * سه هفته بشادى گرفتند ساز [ بزرگان كشورش با دستبند * كشيدند بر پيش كاخ بلند ] سر ماه سام نريمان برفت * سوى سيستان روى بنهاد تفت [ ابا زال و با لشكر و پيل و كوس * زمانه ركاب ورا داد بوس ] عمارى و بالاى و هودج بساخت * يكى مهد تا ماه را در نشاخت چو سيندخت و مهراب و پيوند خويش * سوى سيستان روى كردند پيش