حكيم ابوالقاسم فردوسى

868

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بهانه همى ساخت بر هفتواد * كه دينار بستاند از بدنژاد ازان آگهى مرد شد در نهيب * بيامد ازان شهر دل با شكيب همان هفت فرزند پيش اندرون * پر از درد دل ديدگان پر ز خون ز هر سو برانگيخت بانگ و نفير * برو انجمن گشت برنا و پير هر آنجا كه بايست دينار داد * بكنداوران چيز بسيار داد يكى لشكرى شد بر او انجمن * همه نامداران شمشيرزن همه يك سره پيش فرزند اوى * برفتند و گشتند پيكار جوى [ پخش شدن گزارش كرم و افزونى دادهاى خدايى بر آنان ] ز شهر كجاران بر آمد نفير * برفتند با نيزه و تيغ و تير همى رفت پيش اندرون هفتواد * بجنگ اندرون داد مردى بداد همه شهر بگرفت و او را بكشت * بسى گوهر و گنجش آمد بمشت بنزديك او مردم انبوه شد * ز شهر كجاران سوى كوه شد يكى دژ بكرد از بر تيغ كوه * شد آن شهر با او همه همگروه نهاد اندران دژ درى آهنين * هم آرامگه بود هم جاى كين يكى چشمه‌يى بود بر كوهسار * ز تخت اندر آمد ميان حصار يكى باره‌يى كرد گرداندرش * كه بينا بديده نديدى سرش چو آن كرم را گشت صندوق تنگ * يكى حوض كردند بر كوه سنگ چو ساروج و سنگ از هوا گشت گرم * نهادند كرم اندرو نرم نرم چنان بد كه دارنده هر بامداد * برفتى دوان از بر هفتواد گزيدى برنجش علف ساختى * تن آگنده كرم آن بپرداختى بر آمد برين كار بر پنج سال * چو پيلى شد آن كرم با شاخ و يال چو يك چند بگذشت بر هفتواد * بر آواز آن كرم كرمان نهاد همان دخت خرّم نگهدار كرم * پدر گشته جنگى سپهدار كرم بياراستندش وزير و دبير * برنجش بدى خوردن و شهد و شير سپهبد بدى بر دژ هفتواد * همان پرسش كار بيداد و داد سپاهى و دستور و سالار بار * هران چيز كايد شهان را به كار همه هرچ بايستش آراستند * چنانچون شهان را بپيراستند بكشور پر آگنده شد لشكرش * همه گشت آراسته كشورش ز درياى چين تا بكرمان رسيد * همه روى كشور سپه گستريد پسر هفت با تيغ زن ده هزار * همان گنج با آلت كارزار هران پادشا كو كشيدى بجنگ * چو رفتى سپاهش بر كرم تنگ شكسته شدى لشكرى كامدى * چو آواز اين داستان بشندى چنان شد دژ نامور هفتواد * كه گردش نيارست جنبيد باد همى گشت هر روز برترش بخت * يكى خويشتن را بياراست سخت همى خواندندى ورا شهريار * سر مرد بخرد ازو در خمار سپهبد كه بودى بمرز اندرون * بيك چنگ در جنگ كردش زبون نتابيد با او كسى بر بجنگ * بر آمد برين نيز چندى درنگ