حكيم ابوالقاسم فردوسى
867
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
برين گونه بر نام او از چه رفت * ازيراك او را پسر بود هفت گرامى يكى دخترش بود و بس * كه نشمردى او دختران را بكس چنان بد كه روزى همه همگروه * نشستند با دوك در پيش كوه برآميختند آن كجا داشتند * بگاه خورش دوك بگذاشتند چنان بد كه اين دختر نيك بخت * يكى سيب افگنده باد از درخت بره بر بديد و سبك بر گرفت * ز من بشنو اين داستان شگفت چو آن خوب رخ ميوه اندر گزيد * يكى در ميان كرم آگنده ديد بانگشت زان سيب برداشتش * بدان دوكدان نرم بگذاشتش چو برداشت زان دوكدان پنبه گفت * بنام خداوند بىيار و جفت من امروز بر اختر كرم سيب * برشتن نمايم شما را نهيب همه دختران شاد و خندان شدند * گشادهرخ و سيم دندان شدند دو چندان كه رشتى به روزى برشت * شمارش همى بر زمين بر نوشت و زان جا بيامد بكردار دود * بمادر نمود آن كجا رشته بود برو آفرين كرد مادر به مهر * كه بر خوردى از مادر اى خوب چهر بشبگير چون ريسمان برشمرد * دو چندانك هر بار بردى ببرد چو آمد بدان چارهجوى انجمن * برشتن نهاده دل و گوش و تن چنين گفت با نامور دختران * كه اى ماهرويان و نيك اختران من از اختر كرم چندان طراز * بريسم كه نيزم نيايد نياز برشت آنكجا برده بد پيش ازين * به كار آمدى گر بدى بيش ازين سوى خانه برد آن طرازى كه رشت * دل مام او شد چو خرّم بهشت همى لختى سيب هر بامداد * پرى روى دختر بران كرم داد ازان پنبه هر چند كردى فزون * برشتى همى دختر پر فسون چنان بد كه يك روز مام و پدر * بگفتند با دختر پر هنر كه چندين بريسى مگر با پرى * گرفتستى اى پاك تن خواهرى سبك سيم تن پيش مادر بگفت * ازان سيب و آن كرمك اندر نهفت همان كرم فرّخ بديشان نمود * زن و شوى را روشنايى فزود بفالى گرفت آن سخن هفتواد * ز كارى نكردى بدل نيز ياد چنين تا بر آمد برين روزگار * فروزندهتر گشت هر روز كار مگر ز اختر كرم گفتى سخن * برو نو شدى روزگار كهن مر اين كرم را خوار نگذاشتند * بخوردنش نيكو همى داشتند تن آور شد آن كرم و نيرو گرفت * سر و پشت او رنگ نيكو گرفت همى تنگ شد دوكدان بر تنش * چو مشك سيه گشت پيراهنش بمشك اندرون پيكر زعفران * بر و پشت او از كران تا كران يكى پاك صندوق كردش سياه * به دو اندرون ساخته جايگاه چنان شد كه در شهر بىهفتواد * نگفتى سخن كس ببيداد و داد فراز آمدش ارج و آزرم و چيز * توانگر شد آن هفت فرزند نيز يكى مير بد اندر آن شهر اوى * سرافراز با لشكر و رنگ و بوى