حكيم ابوالقاسم فردوسى

864

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

ميان دو لشكر دو پرتاب ماند * به خاك اندرون مار بىتاب ماند خروشان سپاه و درفشان درفش * سر افشان دل از تيغهاى بنفش چهل روز زين سان همى جنگ بود * بران زير دستان جهان تنگ بود ز هر گونه‌يى تنگ شد خوردنى * همان تنگ شد راه آوردنى ز بس كشته شد روى هامون چو كوه * بشد خسته از زندگانى ستوه سر انجام ابرى بر آمد سياه * بشد كوشش و رزم را دستگاه يكى باد برخاست از انجمن * دل جنگيان گشت زان پر شكن بتوفيد كوه و بلرزيد دشت * خروشش همى از هوا برگذشت بترسيد زان لشكر اردوان * شدند اندرين يك سخن هم زبان كه اين كار بر اردوان ايزديست * بدين لشكر اكنون ببايد گريست به روزى كجا سخت شد كارزار * همه خواستند آنگهى زينهار بيامد ز قلب سپاه اردشير * چكاچاك برخاست و باران تير گرفتار شد در ميان اردوان * بداد از پى تاج شيرين روان بدست يكى مرد خرّاد نام * چو بگرفت بردش گرفته لگام بپيش جهانجوى بردش اسير * ز دور اردوان را بديد اردشير فرود آمد از باره شاه اردوان * تنش خستهء تير و تيره روان بدژخيم فرمود شاه اردشير * كه رو دشمن پادشا را بگير بخنجر ميانش به دو نيم كن * دل بد سگالان پر از بيم كن بيامد دژآگاه و فرمان گزيد * شد آن نامدار از جهان ناپديد چنين است كردار اين چرخ پير * چه با اردوان و چه با اردشير اگر تا ستاره بر آرد بلند * سپارد هم آخر به خاك نژند دو فرزند او هم گرفتار شد * برو تخمهء آرشى خوار شد مر آن هر دو را پاى كرده ببند * بزندان فرستاد شاه بلند دو بد مهر از رزم بگريختند * بدام بلا در نياويختند برفتند گريان بهندوستان * سزد گر كنى زين سخن داستان همه رزمگه پر ستام و كمر * پر از آلت و لشكر و سيم و زر بفرمود تا گرد كردند شاه * ببخشيد زان پس همه بر سپاه برفت از ميان بزرگان سباك * تن اردوان را ز خون كرد پاك خروشان بشستش ز خاك نبرد * بر آيين شاهان يكى دخمه كرد بديبا بپوشيد خسته برش * ز كافور كرد افسرى بر سرش به پيمود آن خاك كاخش بپى * ز لشكر هران كس كه شد سوى رى و زان پس بيامد بر اردشير * چنين گفت كاى شاه دانش پذير تو فرمان بر و دختر او بخواه * كه با فرّ و برزست و با تاج و گاه بدست آيدت افسر و تاج و گنج * كجا اردوان گرد كرد آن برنج ازو پند بشنيد و گفتار رواست * هم اندر زمان دختر او بخواست بايوان او بد همى يك دو ماه * توانگر سپهبد توانگر سپاه سوى پارس آمد ز رى نامجوى * بر آسوده از رزم و ز گفت و گوى