حكيم ابوالقاسم فردوسى

731

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نه ارژنگ ماندم نه ديو سپيد * نه سنجه نه اولاد غندى نه بيد همى از پى شاه فرزند را * بكشتم دلير خردمند را كه گردى چو سهراب هرگز نبود * به زور و به مردى و رزم آزمود ز پانصد همانا فزونست سال * كه تا من جدا گشتم از پشت زال همى پهلوان بودم اندر جهان * يكى بود با آشكارم نهان بسان فريدون فرّخ نژاد * كه تاج بزرگى بسر بر نهاد ز تخت اندر آورد ضحّاك را * سپرد آن سر و تاج او خاك را دگر سام كو بود ما را نيا * ببرد از جهان دانش و كيميا سه ديگر كه چون من ببستم كمر * تن آسان شد اندر جهان تاجور بران خرّمى روز هرگز نبود * پى مرد بىراه بر دز نبود كه من بودم اندر جهان كامران * مرا بود شمشير و گرز گران بدان گفتم اين تا بدانى همه * تو شاهى و گردنكشان چون رمه تو اندر زمانه رسيده نوى * اگر چند با فرّ كىخسروى تن خويش بينى همى در جهان * نه‌اى آگه از كارهاى نهان چو بسيار شد گفتها مى خوريم * بمى جان انديشه را بشكريم [ ستايش كردن اسفنديار نژاد خويش را ] چو از رستم اسفنديار اين شنيد * بخنديد و شادان دلش بر دميد به دو گفت ازين رنج و كردار تو * شنيدم همه درد و تيمار تو كنون كارهايى كه من كرده‌ام * ز گردنكشان سر بر آورده‌ام نخستين كمر بستم از بهر دين * تهى كردم از بت‌پرستان زمين كس از جنگ جويان گيتى نديد * كه از كشتگان خاك شد ناپديد نژاد من از تخم گشتاسپست * كه گشتاسپ از تخم لهراسپست كه لهراسپ بد پور اورند شاه * كه او را بدى از مهان تاج و گاه هم اورند از گوهر كى پشين * كه كردى پدر بر پشين آفرين پشين بود از تخمهء كىقباد * خردمند شاهى دلش پر ز داد همى رو چنين تا فريدون شاه * كه شاه جهان بود و زيباى گاه همان مادرم دختر قيصرست * كجا بر سر روميان افسرست همان قيصر از سلم دارد نژاد * ز تخم فريدون با فرّ و داد همان سلم پور فريدون گرد * كه از خسروان نام شاهى ببرد بگويم من و كس نگويد كه نيست * كه بىراه بسيار و راه اندكيست تو آنى كه پيش نياكان من * بزرگان بيدار و پاكان من پرستنده بودى همى با نيا * نجويم همى زين سخن كيميا بزرگى ز شاهان من يافتى * چو در بندگى تيز بشتافتى ترا بازگويم همه هرچ هست * يكى گر دروغست بنماى دست كه تا شاه گشتاسپ را داد تخت * ميان بسته دارم به مردى و بخت هر انكس كه رفت از پى دين بچين * بكردند زان پس برو آفرين ازان پس كه ما را بگفت گرزم * ببستم پدر دور كردم ز بزم