حكيم ابوالقاسم فردوسى
648
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
همه سوى شاه زمين آمدند * ببستند كشتى بدين آمدند پديد آمد آن فرّه ايزدى * برفت از دل بد سگالان بدى پر از نور مينو ببد دخمهها * و ز آلودگى پاك شد تخمهها پس آزاده گشتاسپ بر شد بگاه * فرستاد هر سو بكشور سپاه پراگند اندر جهان موبدان * نهاد از بر آذران گنبدان نخست آذر مهر برزين نهاد * بكشمر نگر تا چه آيين نهاد يكى سرو آزاده بود از بهشت * بپيش در آذر آن را بكشت نبشتى بر زاد سرو سهى * كه پذرفت گشتاسپ دين بهى گوا كرد مر سرو آزاد را * چنين گستراند خرد داد را چو چندى بر آمد برين ساليان * مران سرو استبر گشتش ميان چنان گشت آزاد سرو بلند * كه برگرد او برنگشتى كمند چو بسيار برگشت و بسيار شاخ * بكرد از بر او يكى خوب كاخ چهل رش به بالا و پهنا چهل * نكرد از بنه اندرو آب و گل دو ايوان برآورد از زرّ پاك * زمينش ز سيم و ز عنبرش خاك بروبر نگاريد جمشيد را * پرستنده مر ماه و خورشيد را فريدونش را نيز با گاو سار * بفرمود كردن برانجا نگار همه مهترانرا بر آنجا نگاشت * نگر تا چنان كامگارى كه داشت چو نيكو شد آن نامور كاخ زر * بديوارها بر نشانده گهر بگردش يكى باره كرد آهنين * نشست اندرو كرد شاه زمين فرستاد هر سو بكشور پيام * كه چون سرو كشمر بگيتى كدام ز مينو فرستاد زى من خداى * مرا گفت زينجا بمينو گراى كنون هرك اين پند من بشنويد * پياده سوى سرو كشمر رويد بگيريد پند ار دهد زردهشت * بسوى بت چين بداريد پشت ببرز و فر شاه ايرانيان * ببنديد كشتى همه بر ميان در آيين پيشينيان منگريد * برين سايهء سرو بن بگذريد سوى گنبد آذر آريد روى * بفرمان پيغمبر راستگوى پراگنده فرمانش اندر جهان * سوى نامداران و سوى مهان همه نامداران بفرمان اوى * سوى سرو كشمر نهادند روى پرستشكده گشت زان سان كه پشت * ببست اندرو ديو را زردهشت بهشتيش خوان ار ندانى همى * چرا سرو كشمرش خوانى همى چرا كش نخوانى نهال بهشت * كه شاه كيانش بكشمر بكشت [ نپذيرفتن گشتاسب باژ ايران ارجاسپ را ] چو چندى بر آمد برين روزگار * خجسته ببود اختر شهريار بشاه كيان گفت زردشت پير * كه در دين ما اين نباشد هژير كه تو باژ بدهى بسالار چين * نه اندر خور دين ما باشد اين نباشم برين نيز همداستان * كه شاهان ما در گه باستان بتركان نداد ايچ كس باژ و ساو * برين روزگار گذشته بتاو