حكيم ابوالقاسم فردوسى

647

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بسر بر نهاد آن پدر داده تاج * كه زيبنده باشد بر آزاده تاج منم گفت يزدان پرستنده شاه * مرا ايزد پاك داد اين نگاه بدان داد ما را كلاه بزرگ * كه بيرون كنيم از رم ميش گرگ سوى راه يزدان بيازيم چنگ * بر آزاده گيتى نداريم تنگ چو آيين شاهان بجاى آوريم * بدان را بدين خداى آوريم يكى داد گسترد كز داد اوى * ابا گرگ ميش آب خوردى بجوى پس آن دختر نامور قيصرا * كه ناهيد بد نام آن دخت را كتايونش خواندى گرانمايه شاه * دو فرزندش آمد چو تابنده ماه يكى نامور فرّخ اسفنديار * شه كارزارى نبرده سوار پشوتن دگر گرد شمشير زن * شه نامبردار لشكر شكن چو گيتى بران شاه نو راست شد * فريدون ديگر همى خواست شد گزيدش بدادند شاهان همه * نشستش دل نيك خواهان همه مگر شاه ارجاسپ توران خداى * كه ديوان بدندى به پيشش بپاى گزيتش نپذرفت و نشنيد پند * اگر پند نشنيد زو ديد بند وزو بستدى نيز هر سال باژ * چرا داد بايد به هامال باژ [ پيدا شدن زردشت و پذيرفتن گشتاسب كيش او را ] چو يك چند سالان بر آمد برين * درختى پديد آمد اندر زمين در ايوان گشتاسپ بر سوى كاخ * درختى گشن بود بسيار شاخ همه برگ وى پند و بارش خرد * كسى كو خرد پرورد كى مُرَد خجسته پى و نام او زرد هشت * كه آهرمن بد كنش را بكشت بشاه كيان گفت پيغمبرم * سوى تو خرد رهنمون آورم جهان آفرين گفت بپذير دين * نگه كن برين آسمان و زمين كه بىخاك و آبش بر آورده‌ام * نگه كن به دو تاش چون كرده‌ام نگر تا تواند چنين كرد كس * مگر من كه هستم جهاندار و بس گر ايدونك دانى كه من كردم اين * مرا خواند بايد جهان آفرين ز گوينده بپذير به دين اوى * بياموز ازو راه و آيين اوى نگر تا چه گويد بران كار كن * خرد برگزين اين جهان خوار كن بياموز آيين و دين بهى * كه بىدين ناخوب باشد مهى چو بشنيد ازو شاهِ به دين به * پذيرفت ازو راه و آيين به نبرده برادرش فرّخ زرير * كجا ژنده پيل آوريدى به زير ز شاهان شه پير گشته ببلخ * جهان بر دل ريش او گشته تلخ شده زار و بيمار و بىهوش و توش * بنزديك او زهر مانند نوش سران و بزرگان و هر مهتران * پزشكان دانا و نام آوران بران جادوى چارها ساختند * نه سود آمد از هرچ انداختند پس اين زرد هشت پيمبرش گفت * كزو دين ايزد نشايد نهفت كه چون دين پذيرد ز روز نخست * شود رسته از درد و گردد درست شهنشاه و زين پس زرير سوار * همه دين پذيرنده از شهريار