حكيم ابوالقاسم فردوسى
620
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو از برف پيدا شود راه شاه * مگر باز گردند و يابنده راه نشايد بدين كوه سر بر بدن * خورش نيست ز ايدر ببايد شدن پياده فرستيم چندى به راه * بيابند روزى نشان سپاه برفتند زآن كوه گريان به درد * همى هر كسى از كسى ياد كرد ز فرزند و خويشان و ز دوستان * و ز آن شاه چون سرو در بوستان جهان را چنينست آيين و دين * نماندست همواره در به گزين يكى را ز خاك سيه بركشد * يكى را ز تخت كيان در كشد نه زين شاد باشد نه ز آن دردمند * چنينست رسم سراى گزند كجا آن يلان و كيان جهان * از انديشه دل دور كن تا توان [ آگه شدن لهراسب از ناپديد شدن كىخسرو ] چو لهراسب آگه شد از كار شاه * ز لشكر كه بودند با او به راه نشست از بر تخت با تاج زر * برفتند گردان زرّين كمر بآواز گفت اى سران سپاه * شنيده همه پند و اندرز شاه هر آن كس كه از تخت من نيست شاد * ندارد همى پند شاهان به ياد مرا هرچ فرمود و گفت آن كنم * بكوشيم بنيكى و فرمان كنم شما نيز از اندرز او دست باز * مداريد و ز من مداريد راز گنهكار باشد بيزدان كسى * كه اندرز شاهان ندارد بسى به دو نيك ازين هرچ داريد ياد * سراسر به من بر ببايد گشاد چنين داد پاسخ ورا پور سام * كه خسرو ترا شاه بر دست نام پذيرفتهام پند و اندرز او * نيابد گذر پاى از مرز او تو شاهى و ما يك سره كهتريم * ز راى و ز فرمان او نگذريم من و رستم زابلى هرك هست * ز مهر تو بر نگسلانيم دست هر آن كس كه او نه برين ره بود * ز نيكى ورا دست كوته بود چو لهراسب گفتار دستان شنيد * به دو آفرين كرد و دم در كشيد چنين گفت كز داور راستى * شما را مبادا كم و كاستى كه يزدان شما را بدان آفريد * كه روى بديها شود ناپديد جهاندار نيك اختر و شاد روز * شما را سپرد آن زمان نيمروز كنون پادشاهى جز آن هرچ هست * بگيريد چندانك بايد بدست مرا با شما گنج بخشيده نيست * تن و دوده و پادشاهى يكيست بگودرز گفت آنچ دارى نهان * بگوى از دل اى پهلوان جهان به دو گفت گودرز من يك تنم * چوبى گيو و رهام و بىبيژنم برآنم سراسر كه دستان بگفت * جزين من ندارم سخن در نهفت چنانم كه با شاه گفتم نخست * بدين مايه نشكست عهد درست تو شاهى و ما سر بسر كهتريم * ز پيمان و فرمان تو نگذريم همه مهتران خواندند آفرين * بفرمان نهادند سر بر زمين ز گفتار ايشان دلش تازه گشت * بباليد و بر ديگر اندازه گشت بران نامداران گرفت آفرين * كه آباد بادا بگردان زمين گزيدش يكى روز فرخنده تر * كه تا برنهد تاج شاهى بسر