حكيم ابوالقاسم فردوسى

621

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چنانچون فريدون فرخ نژاد * برين مهرگان تاج بر سر نهاد بدان مهرگان گزين او ز مهر * كزان راستى رفت مهر سپهر بياراست ايوان كىخسروى * بپيراست ديوان او از نوى چنينست گيتى فراز و نشيب * يكى آورد ديگرى را نهيب ازين كار خسرو ببيرون شديم * سوى كار لهراسب باز آمديم بپيروزى شهريار بلند * كزويست امّيد نيك و گزند بنيكى رساند دل دوستان * گزند آيد از وى بناراستان پادشاهى لهراسپ [ سد و بيست سال بود ] [ آتشگاه ساختن لهراسب به بلخ ] چو لهراسپ بنشست بر تخت داد * بشاهنشهى تاج بر سر نهاد جهان آفرين را ستايش گرفت * نيايش ورا در فزايش گرفت چنين گفت كز داور داد و پاك * پر امّيد باشيد و با ترس و باك نگارندهء چرخ گردنده اوست * فزايندهء فرّه بنده اوست چو دريا و كوه و زمين آفريد * بلند آسمان از برش بركشيد يكى تيز گردان و ديگر بجاى * بجنبش ندادش نگارنده پاى چو موى از بر گوى و مادر ميان * برنج تن و آز و سود و زيان تو شادان دل و مرگ چنگال تيز * نشسته چو شير ژيان پر ستيز ز آز و فزونى بيك سو شويم * بنادانى خويش خستو شويم ازين تاج شاهى و تخت بلند * نجوييم جز داد و آرام و پند مگر بهره‌مان زين سراى سپنج * نيايد همى كين و نفرين و رنج من از پند كىخسرو افزون كنم * ز دل كينه و آز بيرون كنم بسازيد و از داد باشيد شاد * تن آسان و از كين مگيريد ياد مهان جهان آفرين خواندند * ورا شهريار زمين خواندند گرانمايه لهراسپ آرام يافت * خرد مايه و كام پدرام يافت ازان پس فرستاد كسها بروم * بهند و بچين و بآباد بوم زهر مرز هر كس كه دانا بدند * به پيمانش اندر توانا بدند ز هر كشورى بر گرفتند راه * برفتند پويان بنزديك شاه ز دانش چشيدند هر شور و تلخ * ببودند با كام چندى ببلخ يكى شارسانى بر آورد شاه * پر از برزن و كوى و بازارگاه بهر برزنى جشنگاهى سده * همه گرد بر گردش آتشكده يكى آذرى ساخت برزين بنام * كه با فرخى بود و با برز و كام [ رفتن گشتاسب از پيش لهراسب به خشم ] دو فرزند بودش بكردار ماه * سزاوار شاهى و تخت و كلاه يكى نام گشتاسپ و ديگر زرير * كه زير آوريدى سر نرّه شير