حكيم ابوالقاسم فردوسى

579

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

و گر تو شوى كشته بر دست من * بزنهار يزدان كزان انجمن نمانم كه يك تن بپيچد ز درد * دگر بيند از باد خاك نبرد ز گوينده بشنيد خسرو پيام * چنين گفت با پور دستان سام كه اين ترك بد ساز مردم فريب * نبيند همى از بلندى نشيب بچاره چنين از كف ما بجست * نمايد كه بر تخت ايران نشست ز آورد چندين بگويد همى * مگر دخمهء شيده جويد همى نبيرهء فريدون و پور پشنگ * بآورد با او مرا نيست ننگ به دو گفت رستم كه اى شهريار * بدين در مدار آتش اندر كنار كه ننگست بر شاه رفتن بجنگ * و گر همنبرد تو باشد پشنگ دگر آنك گويد كه با لشكرم * مكن جنگ با دوده و كشورم ز دريا به دريا ترا لشكرست * كجا رايشان زين سخن ديگرست چو پيمان يزدان كنى با نيا * نشايد كه در دل بود كيميا بانبوه لشكر بجنگ اندر آر * سخن چند آلودهء نابكار [ جنگ ايرانيان با تورانيان ] ز رستم چو بشنيد خسرو سخن * يكى ديگر انديشه افگند بن بگوينده گفت اين بد انديش مرد * چنين با من آويخت اندر نبرد فزون كرد ازين با سياوش وفا * زبان پر فسون بود دل پر جفا سپهبد بكژّى نگيرد فروغ * زبان خيره پر تاب و دل پر دروغ گر ايدونك رايش نبردست و بس * جز از من نبرد ورا هست كس تهمتن بجايست و گيو دلير * كه پيكار جويند با پيل و شير اگر شاه با شاه جويد نبرد * چرا بايد اين دشت پر مرد كرد نباشد مرا با تو زين بيش جنگ * ببينى كنون روز تاريك و تنگ فرستاده برگشت و آمد چو باد * شنيده سراسر برو كرد ياد پر از درد شد جان افراسياب * نكرد ايچ بر جنگ جستن شتاب سپه را بجنگ اندر آورد شاه * بجنبيد ناچار ديگر سپاه يكى با درنگ و يكى با شتاب * زمين شد بكردار درياى آب ز باريدن تير گفتى ز ابر * همى ژاله باريد بر خود و ببر ز شبگير تا گشت خورشيد لعل * زمين پر ز خون بود در زير نعل سپه بازگشتند چون تيره گشت * كه چشم سواران همى خيره گشت سپهدار با فر و نيرنگ و ساز * چو آمد بلشكرگه خويش باز چنين گفت با طوس كامروز جنگ * نه بر آرزو كرد پور پشنگ گمان كه امشب شبيخون كند * ز دل درد ديرينه بيرون كند يكى كنده فرمود كردن به راه * بران سو كه بد شاه توران سپاه چنين گفت كآتش نسوزيد كس * نبايد كه آيد خروش جرس ز لشكر سواران كه بودند گرد * گزين كرد شاه و برستم سپرد دگر بهره بگزيد ز ايرانيان * كه بندند بر تاختن بر ميان بطوس سپهدار داد آن گروه * بفرمود تا رفت بر سوى كوه تهمتن سپه را بهامون كشيد * سپهبد سوى كوه بيرون كشيد