حكيم ابوالقاسم فردوسى

572

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

يكى كندهء زير باره درون * بكند و نهادند زيرش ستون بد آن منكرى باره مانده بپاى * بدان نيزها برگرفته ز جاى پس آلوده بر چوب نفط سياه * بدين گونه فرمود بيدار شاه بيك سو بر از منجنيق و ز تير * رخ سركشان گشته همچون زرير به زير اندرون آتش و نفط و چوب * ز بر گرزهاى گران كوب كوب بهر چار سو ساخت آن كارزار * چنانچون بود ساز جنگ حصار و ز آن جايگه شهريار زمين * بيامد بپيش جهان آفرين ز لشكر بشد تا بجاى نماز * ابا كرد كردگار جهان گفت راز ابر خاك چون مار پيچان ز كين * همى خواند بر كردگار آفرين همى گفت كام و بلندى ز تست * بهر سختيى يارمندى ز تست اگر داد بينى همى راى من * مگردان ازين جايگه پاى من نگون كن سر جادوان را ز تخت * مرا دار شادان دل و نيك بخت چو بر داشت از پيش يزدان سرش * بجوشن بپوشيد روشن برش كمر بر ميان بست و بر جست زود * بجنگ اندر آيد بكردار دود بفرمود تا سخت بر هر درى * بجنگ اندر آيد يكى لشكرى بدان چوب و نفط آتش اندر زدند * ز برشان همى سنگ بر سر زدند ز بانگ كمانهاى چرخ و ز دود * شده روى خورشيد تابان كبود ز عرّاده و منجنيق و ز گرد * زمين نيلگون شد هوا لاژورد خروشيدن پيل و بانگ سران * درخشيدن تيغ و گرز گران تو گفتى برآويخت باشيد ماه * ز باريدن تير و گرد سياه ز نفط سيه چوبها بر فروخت * بفرمان يزدان چو هيزم بسوخت نگون باره گفتى كه برداشت پاى * بكردار كوه اندر آمد ز جاى و زان باره چندى ز تركان دلير * نگون اندر آمد چو باران به زير كه آيد بدام اندرون ناگهان * سر آرد بران شور بختى جهان بپيروزى از لشكر شهريار * بر آمد خروشيدن كارزار سوى رخنهء دژ نهادند روى * بيامد دمان رستم كينه جوى خبر شد بنزديك افراسياب * كجا بارهء شارستان شد خراب پس افراسياب اندر آمد چو گرد * بجهن و بگرسيوز آواز كرد كه با بارهء دژ شما را چه كار * سپه را ز شمشير بايد حصار ز بهر برو بوم و پيوند خويش * همان از پى گنج و فرزند خويش ببنديم دامن يك اندر دگر * نمانيم بر دشمنان بوم و بر سپاهى ز تركان گروه‌ها گروه * بدان رخنه رفتند بر سان كوه بكردار شيران برآويختند * خروش از دو رويه برانگيختند سواران تركان بكردار بيد * شده لرز لرزان و دل نااميد برستم بفرمود پس شهريار * پياده هر آن كس كه بد نامدار كه پيش اندر آيد بدان رخنه گاه * هميدون بسى نيزه ور كينه خواه ابا تركش و تيغ و تير و تبر * سوار ايستاده پس نيزه ور